گفتم که بوی زلفت گمراه عامم کرد . گفتا اگربدانی هم اوت رهبر اید

نتایج جستجو برای عبارت :

گفتم که بوی زلفت گمراه عامم کرد . گفتا اگربدانی هم اوت رهبر اید

مکالمه ما و مسئولین 
گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سرآید..گفتم که نان گران شد، گفتا گرانتر آید!
گفتم ز نرخ قصاب، فریاد ما بلند است..گفتا که گوشت کم خور، تا حاجتت بر آید!
گفتم چرا کم است این، یارانه های نقدی..گفتا خموش غافل، این نیز هم نیايد!
گفتم که از گرانی، جانم به لب رسیده..گفتا تحملش کن، تا جان تو درآید...!
بیداد زنگانلی
گفتم که از فراغت عمریست بی قرارم 
 گفت از فـــراق یاران من نیز بی قرارم 
 
گفتم به جز شما من فریاد رس ندارم 
گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم 
 
گفتم که یاوررانت مظلوم هر دیــارند 
 گفتا مرا ببینند مظلــــــــــوم روزگارم 
 
گفتم که شیعیانت در رنـج و در عذابند 
 گفتا به حال ایشان هر لحظه اشکبارم 
 
گفتم که شیعیانت جمعند به یاری تو 
گفتا که من شب و روز در انتظار یارم 
 
گفتم به شــــیعیانت آیا پیـــــام داری 
گفتا که گفته ام من هر دم در انتظ
در شب یلدا کنون،گشتم هوایی تو
رویی نما عزیزم،بر من فدایی تو
در شب یلدا کنون،دلم فدای جان شد
بداهه ام اینچنین،به سوی تو روان شد
در شب یلدا کنون،دلتنگ روی تو ام
بنگر به من اینچنین،عاشق کوی تو ام
در شب یلدا کنون،خبر ز تو ندارم
آه که من در غمت،خسته ی روزگارم
در شب یلدا کنون،منتظر صدایت
منتظرم ببینم،آن رخ با صفایت
در شب یلدا کنون،حافظ چنین بخوانَد
گفتا که از فراغش،دردی گران بماند 
گفتم چطور بايد،این غصه ها سرآید
گفتا توکل از تو،هم صبر از تو بايد
در اتاقم بودم و بی دغدغه تنها و تک
مادرم گفتا یکی درمیزند ای گنده بک
 تا صدا کردم کیه  گفتا  غریبی آشنا
لطف فرموده زمانی تا کنار در بیا
چون گشودم دربدیدم یک پری پشت دراست
کاسه ای نذری گ با نجابت روی دست
من سلامش کردم واوهم سلامی گفت و رفت
کاسه در دستم دل و دیده به دنبالش برفت
 من دوباره دیدمش با شال سرخ دیشبی
نرم گفتم نرگس زیبا زن من میشوی
با نگاه مهربانش یک تبسم کرد و گفت
اینکه احساس دله بايد زعقلت می شنفت
گفتمش بانو تو بردی هم دل و د
تا کی برای این دلم امروز و فردا می کنی
درکار سید ، شوهرت ، اما و آیا می کنی
سجاده عشق تو را آیینه بندان می کنم
توبا نگاهت نیمه شب بند ازدلم وامی کنی
از خند و از خشم تو شعر صبوری می چکد
ای جان فدای چشم تو وقتی که بلوا می کنی
هم چشم هایم سوی تو ، هم آینه بر روی تو
زنگار دارد روی من اینگونه رسوا می کنی؟
گفتم به ناهیم شبی ، ماییم در امواج خوف
گفتا یقینم را چنان فانوس دریا می کنی
دیشب به مریم گفتم از وقتی اومدم اینجا نمازام رو سخت اول وقت میخونم، نکه نخوام، نمیشه..
گفتم احساس میکنم دارم از زندگی عقب میفتم.
امروز اولین نماز صبح اول وقت این مدت هارو خوندم.
دیگه زیادی دارم دست دست میکنم انگار، امروز بايد شروع عمل به حرفایی باشه که اینهمه مدت فقط دنبال شنیدنشون بودم.. حالا بايد وقت عمل کردن بهشون باشه..
.
.
.
.
در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

بعدا نوشت : کسی چه میدونه، شايد حتی از قطار جا
گفتم:یا صاحب الزمان بیا
گفت: مگر منتظری
گفتم:بله_آقا_منتظرم 
گفت: چه انتظاری نه ڪوششی نه تلاشی فقط میگویی آقا بیا 
گفتم: مگر بد است آقا 
 
گفت: به جدم حسین هم گفتن بیا اما وقتی آمد_ڪشتنش
گفتم : پس چه ڪنیم 
گفت: مرا بشناسید
گفتم: مگر نمیشناسیم 
گفت : اگر میشناختید ڪه این_طور_گناه نمیڪردید
گفتم : آقا تو ما را میبخشی ؟
گفت: من هر شب برای شما تا صبح گریه میڪنم
گفتم : آقا چه ڪنم به تو برسم؟
گفت: ترڪ محرمات...
 انجام واجبات...
همین کافیست
مهدی(عج)

گفتم که روی خوبت،
ازمن چرا نهان است؟

گفتا: تو خود حجابی،
ورنه رُخم عیان است!

گفتم که از که پرسم،
جانا نشان  کویت؟

گفتا نشان چه پرسی،
آن کوی، بی نشان است!

گفتم مرا غم تو خوش تر ز شادمانی گفتا که درره
ما، غم نیز شادمان است!

(علی شماخی)

 
دیر به دیر اینجا سر می زنم. نه این که حرف هایی از این جنس کم داشته باشم، که اتفاقاً زیادند و در نگاهم بارها خوانده ای این واژه ها را... می خواهم فاصلۀ هر احساس با حس بعدی را بسنجم... ببینم از 14 اردیبهشت تا 29 خرداد، چطور عاشقی کرده ام... از چه مرزهای غیرقابل تصوری عبور کرده ام و به کجا می روم... این تفاوت ها را دوست دارم...


گفتم اگر بروی شوش و مرا با خودت نبری، من قایمکی دنبالت می آیم، یک هو می پرم جلویت و می گویم «سلام جون جون!» تو خندیدی و گفتی: «بعداً
در راه 
با خود تنها
شهر ها را مرور می کنم 
چ زیبا 
نامت همه جا را قرق کرده 
شهری را دیدم ک رگ های خود را ب نام تو ثبت کرده است 
و چ اشنا بوي در ان شهر پیچیده بود 
گویی ک بوي زلفت تمام جاده هایش را مست کرده بود
گویی ردی از تو در شهرست 
گویی ک آنجا چندی اقامت کرده بودی 
و شهری در راه ... 
:
رهبر معظم انقلاب:
شهید حججی عزیز، حجت خداوند در مقابل چشم همگان شد
حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، صبح امروز (دوشنبه) در دیدار جمعی از مسئولان و فعالان فرهنگی از استانهای یزد و همدان با تأکید بر لزوم تقویت روحیه انقلابی در نسل جوان، شهید حججی را نمونه‌ای درخشان از رویش‌های انقلاب خواندند و خاطرنشان کردند: مسئولان فرهنگی موظفند روحیه و #جریان_انقلابی را در محیط‌های مختلف تقویت و از آن پشتیبانی کنند.
حضرت آیت الله خامنه‌
به گزارش خبر فوری
؛ صفحه اینستاگرام منتسب به دفتر نشر آثار رهبر معظم انقلاب فیلمی از
واکنش حضرت آیت الله خامنه ای به شعاری با مضومون " جانم فدای رهبر" منتشر
کرد.
ایشان در مواجهه با این شعار فرمودند: "شما که میخواهید جانتان را فدا کنید چرا فدای اسلام نکنید، رهبر مگر کیست؟"
مشاهده فیلم
بهش می گفتم من عاجقه سوشی ام، عصبانی میشد میگفت خره این آت آشغالا رو نخور کرم میگیره معده و رودت گفتم آخه عجقم خیلی خوجمزس، میگفت حضرت عباسی اگه یه بار تو عمرت خورده باشی من اسممو عوض می کنم، می گفتم حالا بلیم دیگه، میگفت یه بار دیگه اینجوری حرف بزنی دندوناتو خرد می کنم تو حلقت، می گفتم آخه چِلا؟ آه می کشید و می گفت چون نصف حرفاتو نمی فهمم، بهش گفتم عجیجم چلا منو نمی بری سوشی بخولم؟ می گفت بی پدر فک کردی دلم نمی خواد ببرمت؟ می خوام ولی کل درآمد
بهت میگم دکتر برام تجویز کردهگفتم آقا بدون بهیار نمیفرستن این بخش
با عصبانیت گفت معاینه ام میکنی یا نه؟؟
گفتم دفترچه ات همراهته؟ برات نسخه نوشته؟
گفت معلومه ایناهاش (دفترچه اشو باز کرد و گرفت جلوم)
گفتم این که خالیه
گفت کوری؟؟ ایناهاش نوشته ده جلسه 
بهش گفتم شما راست میگی چند لحظه تشریف داشته باشین

رفتم اتاق و زنگ زدم بخش اعصاب و روان...
‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌ ‍ ‌ ‍:
‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌ ‍ ‌ ‍:
خاستم بچینم میوه ی عشق از باغ یار 
یار بدیدم از برای باز خاست گف ترکه ای بیار 
گفتم ترکه از برای چ ای یارمن 
گفت از نادانی میوه چیدی بار من 
.
گفتم نادانی در عشق جنون ست 
گفت جنون  درعشق فزون ست 
گفتم نادانی عشق چیست 
گفت ظاهر عشق یست 
گفتم عشق ظاهر مگر نیست 
گفت باطن به از ظاهر عشقیست 
 
....
گفت: راستی جبهه چطور بود؟* 
گفتم : تا منظورت چه باشد .
گفت: مثل حالا رقابت بود؟ 
گفتم : آری.
گفت : در چی؟ 
گفتم :در خواندن نماز شب.
گفت: حسادت بود؟ 
گفتم: آری.
گفت: در چی؟ 
گفتم: در توفیق شهادت.
گفت: جرزنی بود؟ 
گفتم: آری.
گفت: برا چی؟ 
گفتم: برای شرڪت در عملیات .
گفت: بخور بخور بود؟
گفتم: آری .
گفت: چی میخوردید؟ 
گفتم: تیر و ترڪش 
گفت: پنهان ڪاری بود ؟
گفتم: آری .
گفت: در چی ؟ 
گفتم: نصف شب واڪس زدن ڪفش بچه ها .
گفت: دعوا سر پست هم بود؟
گفتم: آری .
گفت: چه پستی؟؟ 
وقتی به روی شانه هایم سر نمی آید 
شب های بیداری من هم سر نمی آید 
یک شب ، کمی آهسته گفتم دوستت دارم
از بعد آن ، دیگر صدایم در نمی آید
گفتی : بخند و شاد باش و بگذر از این عشق
گفتم که خندیدن به چشم تر نمی آید
گفتم نرو !  دل سنگ و بی رحمانه خندیدی
گفتی : عزیزم ! کاری از من بر نمی آید
از هر که می پرسم ، کمی با طعنه می گوید
بی خود دلت را خوش نکن ، دیگر نمی آید
**** 
در بند دشمن ، بهتر از جمع رفیقان است
از پشت ، آنجا لااقل خنجر نمی آید
#سجاد_نوبختی
یکی هست اون بالا بالاهاا که بهش میگن خدا...
انقد خوب و بزرگه که حد نداره...
اون بالایی همیشه حواسش به همه هست...به من ... به تو...
ازش خواستم مواظبت باشه...
همش ازش میپرسم خدایا چی شد چرا اینطوری کردی...
فعلا جوابمو نداده فک کنم منظورش اینه منتظر باشم ببینم چی میشه...
یه بار گفت شايد به صلاحته... گفتم خداجونم من میخوام این صلاحم باشه نه چیز دیگه... اینو که گفتم یکم نیگام کرد...
یه چیز میخواست بگه ها اما نگفت...
دیدم اینطوری فقط گفتم که مواظبت باشه...
گفتم حداق
شدم گمراه و سرگردان،
میان این همه ادیان
میان این تعصب ها،
میان جنگ مذهب ها!
یکی افکار زرتشتی،
یکی افکار بودایی
یکی پیغمبرش مانی،
یکی دینش مسلمانی
یکی در فکر تورات است،
یکی هم هست نصرانی!
هزاران دین و مذهب هست،
در این دنیای انسانی ... خدا،
یکی... ولی... اما... هزاران فکر روحانی .... رها کردیم خالق را
گرفتاران ادیانیم!
تعصب چیست در مذهب؟!
مگر نه این که انسانیم؟! اگر روح خدا در ماست...
خدا گر مفرد و تنهاست ....
ستیز پس برای چیست؟! برای خود پرستی هاست...
من
دیروز که از کوچه به غمخانه رسیدم
در فکر فرو رفتم و آرام لمیدم
از مردم چشمم سریالی گذران شد
بر زندگی تار خودم نقشه کشیدم
درذهن و خیالم همه جا گشتم ولیکن
درشهر یکی بی غم و بی رنج ندیدم
یک مرد گرفتار و دو فرزند نهیفش
دستش دو سه تا قبض نپرداخته دیدم
گفتند که حامی فقیر و ضعفاییم
بنگر که چسان گوشه غمخانه گزیدم
از پیرزن و دختر برنا و جوانش
اندر پس ویترین سخنی سرد شنیدم
رو کرد به دختر مخوری غصه عزیرم
شايد به همین وام جهیزیه خریدم
گفتا نن
هفته پیش بود، داشتم فکر میکردم آخرین بار کی بود که دروغ گفتم، ولی یادم نمی اومد! به خودم مغرور شدم فکر کردم چه شخصیت فرهیخته و فرزانه ای هستم و برای اینکه خلق الله هم از معرفتمان آگاه شود، منتش را سر دوستی هم گذاشتم! با افتخار گفتم که تا بحال به تو دروغ نگفته ام، انگار شاخ غول شکسته باشم و بهش لطف کردم. 
توی این هفته سه بار دروغ گفتم چه با مصلحت چه با هر نوع کلاه دیگری! حس مسکن مهر را دارم، نیتم خیر بود اما خراب شد. 
- کاش پدرم شهید شود 
خشکم زد . گفتم : دخترم این چه دعاییه ؟
گفت : آخه بابام موجیه !
گفتم : خوب انشالله خوب شود . چرا دعا می کنی شهید بشه ؟
با گریه گفت : آخه هروقت موج می گیردش حال خوشو نمی فهمه و منو و مامانم و داداشم رو کتک می زنه ! اما مشکل ما این نیست !
گفتم : پس مشکل چیه ؟
درحالی که سعی می کرد بغضش را فرو برد گفت : بعد از اینکه حالش خوب میشه و می فهمه چی کار کرده گریه می کنه و دست و پای همه ی ما را می بوسه و از همه ی ما عذرخواهی می کنه و خودش رو نفرین می کنه
این چند روز انقد حالم بد بود و همه چی قاطی پاطی شده بود که حتی بابامم فهمید اوضاع چقد افتضاحه و هرچی پفیلا و شیر کاکائو تو دنیا بود برام خرید *_* فقط یه قطره اشک ریختم. اونم لازم بود ولی مسخره. 
- از امتحانا حتی زبانم بیست نمیشم! خیلی شرم آوره :| 
- رفتم از بوفه بستنی بخرم. دیدم همه بچه های کلاسمون مث زامبی نگاهم میکردن. شکیبا گفت اون خانمه که تو بوفه خوراکی میفروشه کارت داره. گفتم حتما یا بهش بدهی دارم یا اینا. رفتم پیشش گفتم بله با من کاری داشتین؟ گ
گفتم خدایا چگونه آغاز کنم گفت به یاد من
گفتم خدایا چگونه آرام گیرم؟؟؟گفت به یاد من
گفتم خدایا خیلی تنهایم؟؟؟گفت تنهاتر از من؟؟؟
گفتم خدایا هیچ کسی کنارم نمانده؟؟؟گفت به جز من
گفتم خدایا از بعضی ها دلگیرم گفت حتی از من؟؟؟
گفتم خدایا قلبم خالیست گفت پر کن از عشق من
گفتم دست نیاز دارم گفت بگیر دست من
گفتم با این همه مشکل چه کنم؟؟؟گفت توکل کن به من
گفتم برای آرزوهایم چه کنم؟؟؟گفت تلاش و به امید من
خدایا خیلی دوستت دارم❤❤❤❤
پس هر مشکلی داشتید ز
الم نشرح لک زهرا(س) و ما ادریک ما زهرا(س)که هم معنای قران است و هم روح دعا زهرا(س)
خدا از نور خود چون آفریده حضرت او رابه چشم دل تماشا کن ببین نور خدا زهرا(س)
اگر گم کرده ای راه سعادت را مشو نومیدکه ره گم کردگان را  هست مصباح الهدی زهر(س)
الا ای بی پناهان درد مندان مژده ای دارمپناه بی پناهان دردمندان را دوا زهرا(س)
به قران کریم او را خدا کوثر خطابش کردو بودی طاهره در بین اصحاب کِسا زهرا(س)
میان کوچه پستی رذل سیلی زد به روی اوو دید از ضرب در در پشت در آ
امام علی علیه السلام:هر کس هدایت را از کسى که اهل آن نیست بخواهد، گمراه شود.غرر الحکم/ح8501.علت اصلی تفرقه مسلمانان و رشد قارچ گونه فرقه های نوظهور همین است. کسانی که منبع اصلی را رها می کنند به دام شیطان پرستها و کابالیستها و ...می افتند.
امروز برا بابا گفتم تو کلاس اندیشه استاد گفت یه آقایی بوده به چه معتقدی پیش دکتر؛ دکتره هم بهش گفته شما چند تا رگت بستس بايد فنر بذاری این آقای معتقد گفته نع من نمیخوام مصنوعی شم و نذر و نیاز میکنم و خوب میشم گویا چند سالی میگذره این آقای قصه زنده میمونه بعدم میره پیش یه دکتری این دکتر ثانی هم برمیگرده میگه خوب کردی بهش اجازه ندادی فنر بذاره برات و ازش نتیجه گرفت ک با دعا درمون شده طرف.بعدم پرسیدم مگه این قضیه به این معنی نیست ک دکترا بايد
همان شب که با ص.ص اتوبوس اشتباه سوار شدیم  و هردومان له له بودیم 
یک جایی را نشانش دادم و گفتم شبیه محله های قدیمی رشت است
و گفتم بايد رشت را دید
و گفتم دکتر عکس های خیلی خوبی از ان محله ها گ
و گفت دکتر را می شناسد و گاهی با هم سلام علیک دارند
پسرها همین طورند 
تعداد زیادیشان باهم سلام و علیک دارند بدون اینکه جز اسم و فامیل یک خط درمورد طرفشان بدانند
به هرحال، از من پرسید دکتر را از کجا میشناسم و گفتم دوست ساج است 
بعد گفتم خیلی خوب است 
گفت
از اون روزاست که دارم پشت هم مثل چیز شانس میارم...
+دوتا سوال پرسید، یکیش رو حدس زدم گفت اگزکلی، یکیشو از اطلاعات قبلی گفتم گفت دتس پرفکت:) بعد هم پرسید کی فارست گامپ رو دیده؟ و انگار جز من کسی اهل فیلم نیست. در نتیجه بقیه برن فارست گامپ ببینن، من هم یه مثبت بگیرم خب:)
++راستی بايد درباره این معلم زبانه یه سری چیزا بنویسم، همه فهمیدن چقدر ما دو تا از هم بدمون میاد. گفت کی ترم بعد با من برمیداره؟ یکی از بچه ها گفت همه. بعد از من پرسید باهام برمیداری؟
رهبر انقلاب در دیدار دیروز خود بیاناتی داشته اند که؛ نبايد از دشمن ترسید. و اگر کسی می ترسد پای مردم حساب نکند.
شما خودتان قضاوت کنید شخصی که در همایش سالگرد تاسیس شرکت ملی گاز می‌گوید؛
نمی‌توانیم مقابل قدرت‌های بزرگ آن هم با شعارهای توخالی بایستیم
این صلاحیت را دارد که اصلا نامزد شود ؟ چه برسد که بخواهیم به او رأی بدهیهم؟ 
من از شخصی نام نبردم، فقط یکی از ملاک‌های رهبری را گفتم
1) امروز تو یه مجلسی نشسته بودم، خانم کناریم گفت: تو حافظ قرآنی؟ گفتم نه! گفت الکی! گفتم نه واقعا! گفت پس حافظ چند جزء هستی. گفتم حتی یک جزء هم حفظ نیستم! گفت: مردم چقدر شایعه درست میکنن! گفتم: مگه کسی چیزی گفته؟ گفت: آره از یکی شنیدم حافظی o_O
2) چند وقت پیش یکی از همسایه های قدیممون مادرم رو دیده بود و پرسیده بود: دخترتون استاد دانشگاهه؟ مادرم گفتن: نه! اون خانم گفته: دخترم دانشجوی فلان دانشگاهه میگه یه استاد دارن فامیلیش مثل دخترتونه، مشخصات ظاهری
الحمدالله الذی 
جعلنا من المتمسکین 
به ولایت امیر المومنین سید الاوصیا اباالاءمه علی بن ابی طالب (علیه السلام)
گفتم علی ، وجود من از او جلا گرفت 
گفتم علی ، دهان من عطر خدا گرفت
گفتم علی ، پیاله ی قلبم طهور شد
مست و خمار گشت و شراب بقا گرفت  
گفتم علی ، به روی من از نور نام او 
در ها گشود گشت و دلم را صفا گرفت 
گفتم علی ، صدای مرا آسمان شنید...
در عرش ، شور زمزمه ی لافتی گرفت
گفتم علی صدای ملاءک بلند شد 
شوری میان جمع ملاءک به پا گرفت
گفتم علی ، زمی
#گفتمان
گفتا؛ 
ما بچه حزب اللهی ها اگر نباشیم داخل این برنامه به فساد کشیده میشود...
و ما بايد باشیم تا تاثیری بگزاریم
گفتمش؛
در رد سخنت همین بس که تاکنون این فحشاخانه ها پر از حزب اللهی بوده نه تنها مشکلی را حل نکرده...
بلکه 
رئیس پلیس فتا ناجا:
بیشترین آسیب‌‌های شبکه‌های اجتماعی مربوط به "تلگرام" است/ رشد ۶۰ درصدی جرایم فضای مجازی
http://tn.ai/1164045
کانال جبهه اقدام انقلاب اسلامی 
sapp.ir/jebheeqdam
همانطور که نیِ آب انارش را چپانده بودم در دهنش و پاکت آبمیوه را فشار میدادم که به زور هم که شده چند قطره از آن را بخورد سرش را عقب کشید و  گفت: چرا حالم بهم خورد؟!قبلا هم که چرخ و فلک سوار شده بودم که!
گفتم: من که بهت گفتم زیاد نشین،زیاد بشینی حالت بهم میخوره...بخور!
یک قلپ از آبمیوه را فرو داد و دوباره گفت : مگه نگفتی زمینم میچرخه؟!
گفتم : می چرخه، رو اونم زیاد بمونی حالت بهم میخوره...
+1:عنوان نام ترانه ایست که برای تریلر فیلم"قاعده ی تصادف"خوانده شد.
 یا حضرت امیر ع*********تضمین به غزل حافظ
صلوات
گفتم شبی به دوست مرا دادخواه باش

در روز و برزخ و قبرم پناه باش

گفتا دمی بیا به درگه ما عذرخواه باش

ايدل غلام شاه جهان باش و شاه باش

پیوسته در حمابت لطف اِله باش

 
ادامه مطلب
بهش پیام دادم،گفتم که من نمیتونم بدون تو زندگی کنم.
گفت چرا اینکارو کردی؟چرا رفتی؟
راستشو گفتم، گفتم که لیاقت خیلی بهتر از منو داره.
گفت پس چرا برگشتی؟
چون خودخواهم، چون بدون تو نفسم نمیره و بیاد.
مهربونه، خیلی مهربون.
فکر نمیکنم اگه کسی جای اون بود، می بخشید منو.
حالم خوبه، خیلی خوب.
فکر میکردم توی این چهل روز موهاشو کوتاه کرده باشه.
+موهام خیلی بلند شده، فرِ همش، کوتاهشون کنم؟
-نه خانومم.
+به خدا دو ساعت طول میکشه تا شونشون کنم، شونه توش گیر م
عکس آقای خامنه ای