عطر زندگی دلژین

نتایج جستجو برای عبارت :

عطر زندگی دلژین

دارم به تفاوت بین خودم و بقیه  خواهر برادرم فك میكنم چقد با اون ها متفاوتم چقد باهاشون فرق دارم!!! یعنی تفاوت بین نسل ها انقد تاثیر گذاره؟یه تفاوت این كه اونا خیلی بچه زرنگ هستن:))
 
به هیچ وجه دوست ندارم خودمو با كسی مقایسه كنم و به شدت معتقدم ادم باید خودش رو با گذشتش مقایسه كنه..
دوست دارم سیستم زندگيم رو بزنم بهم از اول درستش كنم  و برای این كار اول اولش نیاز به تفكر خوب داره ..باید انرژی منفی رو از خودم دوور كنم با خیلی از واقعیت های زندگي كه ن
كاش می دانستی حتی در عمیق ترین لحظه های سكوتم باز هم با تو سخن می گویم ....
تویی كه گریز پاترین و دوست داشتنی ترین همسفر زندگي من بودی ....
در این بازگشت دوباره سرما ، باز هم اجازه نخواهم داد كه ذره ای از مهر تو درون قلب شكستنی و بیمار من یخ بزند ....چنان هر بار كه به یاد تو می افتم ، نام تو را با عشق در درونم فریاد می زنم كه گرمی مهر وجودم تمام سردی دوری ات را در خود ذوب می كند ...
همسفر بودن و لحظه های سخت اما زیبای زندگي من !!!بذری در درونم كاشته ای كه با
خونه کن فی ...
همه چیز اون وسطه ...
پر از گرد و خاک ‌...
پام به شدت درد میکنه .‌‌.. احتمالا خورده تو در و دیواری نفهمیدم :)) و البته اثرات دو هفته پاشنه بلند با کف پای صاف هم میتونه باشع :)) 
نمیدونم از کجا شروع کنم عصن !!! 
همه اش دو هفته نبودم ها ! 
بیخود نیست میگن خونه ی بی زن بود در این زمونه بلاااا ! 
:))
دو هفته ی تمام من خونه خودمون دست به سیاه و سفید نزدم تنبل شدم...
نمیدونم دیگه چجوری اینجا رو میتونم جمع و جور کنم عصن :/ 
25 تا ستاره روشن دارم :)که آخرین ستاره روشن برای 30 مهر (عینکی عینکی)  و اولینشم تا همین الان برای (یادداشت های خانم انار)
تو این بین چندتا وبلاگو خوندم  مثل (یک انسان) ...(رادیو بلاگیا)...(اعترافات یک درخت) ...(دغدغه های خانم مشوش)...(عقاید یک رامین) ...(عطر زندگي دلژين)...(ذاهب)...(دلツ)...(دیوانه)...(حریری به رنگ آبان)...(ذهنی زیبا زندگي زیبا) ...(آبو) ...(خدایا به امید تو) ...( رمز حیات )... (منقّش) ستاره هاشون خاموش شده فعلا
ان شاءالله وقت کنم کم کم بخونم وبلاگای دوستان
25 تا ستاره روشن دارم :)که آخرین ستاره روشن برای 30 مهر (عینکی عینکی)  و اولینشم تا همین الان برای (یادداشت های خانم انار)
تو این بین چندتا وبلاگو خوندم  مثل (یک انسان) ...(رادیو بلاگیا)...(اعترافات یک درخت) ...(دغدغه های خانم مشوش)...(عقاید یک رامین) ...(عطر زندگي دلژين)...(ذاهب)...(دلツ)...(دیوانه)...(حریری به رنگ آبان)...(ذهنی زیبا زندگي زیبا) ...(آبو) ...(خدایا به امید تو) ...( رمز حیات )... (منقّش) ستاره هاشون خاموش شده فعلا
ان شاءالله وقت کنم کم کم بخونم وبلاگای دوستان
زیستگاهم خاك پاك ایران ست ، در همین نزدیكی 
به نام زن متولد شده ام ، اما همچون یك رزم آور 
خردسالی و نوجوانی ام در میدان بازی و جوانی ام را در میدان های رزم طی كردم 
نام من نادیا به معنای امید 
سرنوشت من ، سرنوشت زن جوان و پرشور و نشاطیست كه در عنفوان جوانی داغ بیوه شدن بر پیشانی اش خورد ، اما با وجود تمام مصائب ، به عشق تنها فرزندش استوار ایستاده  حتی در برابر سرطان ....
روایت من ، داستان و تخیل نیست بلكه تمام واقعیت زندگي یك مادر جوان بیوه می با
تا به حال فکر کردید به این که چه چیزهایی شما رو تو زندگي سرپا نگه میداره و انگیزه ایه برای ادامه ی زندگي ؟ 
با چالش جناب ove عزیز همراه شدم و ۱۳ دلیل برای زندگي خودم رو اینجا میگم...
۱:آدم های مهم زندگيم که باید به خاطرشون زنده بمونم...
۲:ادامه تحصیل در اون رشته ای که دوسش دارم... 
۳:کار کردن !
۴:دیدن سال های نو و اون حس تازگی و خوبِ شروع یک سال جدید...
۵:سفر کردن به تمام اون شهر ها و کشورهایی که دوست دارم...
۶:دیدن فیلم های خوب تو سینما... از اون فیلم ها که م
خیام
زندگي نامه
امام غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری
یكی از حكماء و ریاضی دانان و شاعران بزرگ ایران در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن
ششم است . سال ولادت او دقیقا" مشخص نیست . او در شهر نیشابور به دنیا آمد .
به این علت به او خیام می گفتند چون پدرش به شغل خیمه دوزی مشغول بوده است . او از
بزرگترین دانشمندان عصر خود به حساب می آمد ، او دارای هوشی فوق العاده بوده و
حافظه ای نیرومند و قوی داشته . او در دوران جوانی خود به فراگیری علم و دانش
همین دیگه. 
چند روز پیش می خواستم یه کیف دستی بخرم ولی هر چی گشتم چیزی باب میلم پیدا نکردم. اون مدلایی رو هم که پسند می کردم یا رنگ دلخواهمو نداشتن یا گرون بودن و وسعم نمی رسید تا اینکه به پیشنهاد مامان خانمی مبنی بر اینکه نخ قیطون (مکرومه) بخریم و ایشون برام ببافن. آما...
آما
از اونجایی که دو روزه دیگه تولد آبجی خانمه و قراره یه کیف مکرومه از طرف مادر خانمی کادو بگیره، این کیف منم به عنوان کادوی تولدم به حساب میاد و روز تولدم نباید از ایشون انتظا
آخرین واکسنی که زدم فکر می کنم هپاتیتِ نمی دونم نوع چند بود که چند سال پیش زدم ولی از آخرین مراجعه ای که به مرکز بهداشت دیوار به دیوار خونمون داشتم دو ماهه پیش بود که برای تکمیل پرونده ی مادرم مجبور شدم برم و اونجا قد و وزنمو کنترل کنن + چند سوال روانشناسی و تغذیه ای و غیرو ذالک :|
چند هفته پیش دلژين از واکسنی حرف میزد که باید هر ده سال تجدید بشه و شواهد حاکی از آن است که کمی دردناک می باشد :/
دیشب به مادر خانمی گفتم فردا روزه می گیرم و بیدارم نکید
از سرکار زنگ زدم به آقای، گفتم چی شد؟ گفتن "هیچی، از اتاق عمل اومده، پیوند نزدن." گفتم "چقدره؟" گفتن "یه بند انگشت"
با خودم گفتم بازم خدا رو شکر که یه بند انگشته. تو بی‌خبری هزار و یک فکر کردم. می‌گفتم معلوم نیست از کجا قطع شده! معلوم نیست یه انگشته، دو انگشته، سه انگشته! اصلا از کجا معلوم که کل دستشو نبریده باشه!!! آخه مامان و آقای اصلا حوصله‌ی پشت تلفن حرف زدن رو نداشتن.
حالا بگین چی شد؟ اومدم خونه، دیدم مامان و آقای خونه‌ان و دامادمون پیش
بوی مریم تا ابد یار من است 
روشنای هر شب تار من است
بهترینهای واقعیمو از مجازی گرفتم :) امروز تولد یکی از همون بهترینهاست 
تولدت مبارک عزیزم :)
هر چی آرزوی خوبه مال تو *..*













متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برا
* وقتی تند و رگباری حرف می زنی به دل كسی نمی شینه 
* ی 100 دلاری مچاله هیچ وقت ارزشش پایین نمی یاد 
*همیشه این جمله در ذهنتون باشه (به كی وصلی ؟ به منبع اصلی )
* همین امروز حركت كن ( یك صفحه كتاب بخون ، 30 دقیقه پیاده روی كن ، 20 دقیقه مناجات كن )
* وقتی جوش آوردی ، به غیر از دو دقیقه آرامش كار دیگه ای انجام نده 
* نتایج را افكارمون می سازه ، پس فكر های خوب و عالی بكنیم 
* هیچ دوستی بیرون از  تو وجود ندارد 
* انتخاب ، عادت (21 روز شكر گزاری )ومهارت سه عامل موفقی
من میوه و سبزی میبینم اصلا عنان از کف میدم :))
اینجا مدتیه یه مغازه باز شده خیلی شیک و خوشگل هرچی که فکرش رو بکنید پیدا میشه ...
آناناس، نارگیل، آواکادو، نمیدونم چی چیِ اژدها و چی چی فروت و ...! از این میوه قرتی ها خلاصه ... 
البته من نهایت خریدم ازش گوجه و خیار و کاهو و امروزم ازگیل دیدم قیمتش مناسبه گرفتم اما عشق میکنم این میوه قرتی ها رو میبینما ...
خلاصه من خیار و گوجه ام رو برداشتم و رفتم دم صندوق ... 
رفتم دم صندوق، گفتم اقا اووکادو چند ؟
گفت نمیدو
نمیدونم چرا اینقدر من وحشی شدمم ! :)) 
از ۵۰۰ تا تک تومنی بگیر به بالا من حق طلب میکنم :/ 
۱:رفتم آدامس بگیرم ، ۲۵۰۰ بود آدامسه ، ۵ تومنی دادم ۲ تومن برگردونده ! 
با کمال پررویی گفتم اگر ندارین ۵۰۰ بقیه اشو بدین ، اینم بگیرین یه جعبه دیگه هم بدین ! 
با کمال پررویی تو چشمام نگاه میکنه میگه ۳ تومنه :/ 
گفتم ۲۵۰۰ ئه ، ایناها پشتش هم زده ! 
گفت نه اینا قدیمیه ، جدیدا ۳ تومنه ! گفتم دیگه بدتر ! تو خودت به قیمت ۲ و ۵۰۰ خریدی با سودش تازه ، الان قدیمی رو به قیمت
صبح زود رفتم یه جایی که مربوط به همون انتخاب دو پست قبل میشه و بعدا اگه ادامه یافت میگم کجا. بعدش راه افتادم سمت درمانگاه. از دیر رسیدن بدم میاد، از زود رسیدن هم چنین! برای احتراز از زود رسیدن چننننند ایستگاه زودتر پیاده شدم و با حالت شبه جاکینگ (شبهِ شبهِ دو!) بیست و پنج دقیقه پیاده‌روی کردم. آخرشم "دکتر زنگ زده گفته نمیاد! شرمنده فراموش کردم بهت خبر بدم" :|
البته یه دلیل ضمنی هم برای پیاده‌روی و آفتاب‌سواری داشتم و اون دید زدن مغازه‌های خاصی
روز هاى تعطیل که میشه ،نبود مادرم رو کنار خودم بیشتر حس میکنم و خلاش بیشتر از قبل فشار روحى رو به من تحمیل میکنه .سعى میکنم خودم رو سرگرم کنم به کارهایى که باید انجام بدم یا هرکارى که کمتر بشه گذر زمان رو حس کرد.اما گاهى اوغات که نمیتونم باهاش حرف بزنم یا اینکه خودم رو از اون حس دلتنگى خونه دور کنم یک گوشه میشینم و زانو هام رو بغل میگیرم و به این فکر میکنم که چقدر بقیه که کنار خونواده هاشون هستند خوشبختند اینکه چقدر دورى از خانواده سخته..به اینک
تاریخ زبان
فارسی (پارسی)
24 ماه می ‏2005‏
 
پارسی یا فارسی زبان مردم پارسا بود كه در سالهای330 تا 550 قبل از
میلاد در ایران حكومت می‎كردند این زبان به گفتة محققین به گروه زبانهای هند و
ایرانی تعلق دارد. زبان فارسی زبان امپراطوری فارس قرار گرفت و به طور گسترده‎ای
در دوره‎های باستان از مرزهای هندوستان در شرق روسیه در شمال، سواحل جنوبی خلیج
فارس تا مصر و مدیترانه در غرب به آن تكلم می‎كردند.
در طول قرون، زبان پارسی به شكل امروزی آن تغییر یافت و امرو
چند دقیقه قبل تو حوزه‌ی خودم یعنی حیاط نشسته بودم. دیدم یه صدای خفیفی میاد مثل اینکه کسی یواش به در می‌زنه. بیخیالش شدم و باز سرمو کردم تو این ماسماسک. دیدم صدا بیشتر شد، رفتم جلو، یه دست رو بالای در دیدم که درو محکم گ و انگار داره میاد بالا! دست یه بچه بود، می‌خواست بره بالا انگورهایی که از تاک آویزون بود رو بکنه!!! آروم گفتم: "کیه؟ آی بچه چیکار می‌کنی؟" دیدم پرید پایین و رفت. اومدم تو خونه به بقیه گفتم. داداشام شروع کردن دست انداختنم! گفتن
زندگي موسیقی گنجشک‌هاستزندگي باغ تماشای خداست ...زندگي یعنی همین پرواز‌ها،صبح‌ها،لبخند‌ها،آواز‌ها ...زندگي ذرۀ کاهیست، که کوهش کردیمزندگي نام نکوییــست، که خارش کردیمزندگي نیست به جز نم نم باران بهارزندگي نیست به جز دیدن یارزندگي نیست به جز عشقبه جز حرف محبت به کسیورنه هر خار و خسیزندگي کرده بسیزندگي تجربۀ تلخ، فراوان دارددو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازۀ یک عمر بیابان دارد...ما چه کردیم و چه خواهیم کرددر این فرصت کم ... ؟
گله هارابگذار!    ناله هارابس كن!روزگارگوش ندارد كه    تو هی شِكوه كنی!زندگي چشم ندارد كه ببیند   اخم دلتنگِ تو را...فرصتی نیست كه صرف   گله وناله شود!تابجنبیم تمام است تمام!!   مهردیدی كه به برهم زدن    چشم گذشت....یاهمین سال جدید!!بازكم مانده به عید!!    این شتاب عمراست ...  من وتوباورمان نیست كه نیست!!زندگي گاه به كام است    و بس است؛    زندگي گاه به نام است  و كم است؛زندگي گاه به دام است    و غم است؛     چه به كام وچه به نام وچه به دام... زندگي
زندگي انقلابی؛زندگي منطقی
اگر در زندگي دچار سطحی نگری شویم و فریب خیمه شب بازی های دشمن را بخوریم هرگز نمی توانیم با کاروان نجات به سعادت برسیم.زندگي متطقی,زندگي بر اساس واقعیات است,زندگي کردن با ملاحظه ی باطن وحقایق است.اگر چشم دل کور باشد فرقی نمی کند مهندس باشی یا کارگر,هر دو در یک رتبه اند,وهردو تصور درستی از زندگي ندارند,فقط یکی با رفاه خود را فریب می دهد و دیگری در ندانم کاری خود شکنجه می شود.زندگي منطقی زندپی بر اساس هدفی پای
ادامه مطل
تسلیم نخواهم شد
زندگي می کنم...
برای رویاهایی که منتظرند به دست من واقعی شوند.
من فرصتی برای بودن دارم،پس ساکت نمی نشینم..
می گذارم همه بدانند که من با تمام توانایی ها وکاستی ها،شاهکار زندگي خود هستم
کافی ست لحظات گذشته را رها کنم و برای ثانیه های آیند زندگي کنم
چون رویاهایم آنجاست
ومن فقط یک بار فرصت زندگي کردن را دارم..........
آیا تا به حال این سوالات را از خودمان پرسیدیم!؟
آیا تا به حال سبک زندگي خودمون نگاه کردیم!؟
آیا سبک زندگي ما از روی عادته یا خودمون درستش کردیم!؟
سبک زندگي ما درسته یا غلطه!؟
آیا ما سبک زندگي مان بر اساس خدا و اسلام هست!؟
کدام کار های ما در زندگي برای خدا هستند و کدام برای غیر خدا!؟
چگونه سبک زندگي خودمون رو درست کنیم!؟
چطور به خدا برسیم!؟
چطور!؟
در این لحظه ما می توانیم از خدا، ائمه و مخصوصا شهدا توسل و یاری بجوییم و از طریق آنان و الگو برداری از ر
عماریون_ولی_امراستاد پناهیانتنها مسیر برای زندگي بهتر/ج3زندگي سرشار از گرفتاری، نشانه #ایثار و خداپرستی نیست/ متدینین بیش از دیگران باید به دنبال #زندگي بهتر باشند/ می‌خواهیم با «عقل» راه زندگي بهتر را ببیابیم، نه با مباحث «دینی»/«بهره‌مندی فراوان از دنیا» جایزه دین‌داری است شروع دینداری از «اثبات صانع»، فشار روانی‌اش بر آدم‌ها بالاست؛ بیایید از همین زندگي شروع کنیم. مردم #مشغول زندگي هستند و درگیری ذهنی اکثر مردم، زندگي است؛ بیایید ب
در فرازهایی از وصیت نامه مرحوم صفایی حائری آمده است:
« من نمی دانم تو چه احساسی از مرگ داری، ولی این قدر می دانم که اگر خط مرگ، در تقاطع زندگي تو نباشد و زندگي تو را نبُرد، بل ادامه ی آن باشد و استمرار آن، دیگر مرگ مسأله ای نیست، باید آن گونه زندگي کرد که مُشرف بر مرگ بود. این ترس از مرگ، به خاطر ناهنجاری زندگي است. حیاتی که با « حیات محمد و آل محمد(صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم)» پیوند بخورد، مرگ آن را نمی سوزاند و بن بست آن نمی شود، که مرگ استمرار
بیمار: ... خسته شدم از این زندگي از این همه اذیت از این همه رنج دلم می خواد دیگه نباشم دلم مردن می خواد می خوام بمیرم خسته شدم از این زندگي، می خوام بمیرم.درمانگر: در واقع با چیزایی که تعریف کردین، تا الان مرده بودی و زندگي نمی کردی، الان بیشتر از اینکه دلت مردن بخواد، دلت زندگي می خواد. درسته!بیمار: ... گریه ... آره راست می گی من زندگي نکردم، «دلم زندگي می خواد».
چرک نویس های شبانه1:
Peym@n Shakibaee:
من دلم یک صندوقک چوبی که پر از تنهایی ست 
و شب بی فردا... و نگاه تو آن ناز لبت میخواهد.
زندگي صحبت امروز شب فردا نیست... 
زندگي بازی گردون و تن رویا نیست....
زندگي ساعت و ماه گذران است به خدا...
زندگي ثانیه است ..... با بجنبی به خودت میگذرد.....
ادامه مطلب
هر کسی که قدم به زندگي شما می گذارد ، یک معلم است ...
 حتی اگر شما را عصبی کند باز هم درسی به شما آموخته است زیرا محدودیتهای شما را نشان تان داده است...
پس آگاهانه و با آرامش با اطرافیان رفتار کنید و از تنش و درگیرى و بحث بپرهیزید...
هرگز فکر نکنید که اگر
فلان مرحله زندگي بگذرد،همه‌چیز درست می‌شود...
از همه‌ چالش‌ها لذت ببرید؛
هنر زندگي، دوست داشتن مسیر زندگي است...
خوشبختی در مسیر است، نه در مقصد...!
آن ها که راه دراز و وقت کم را فهمیده اند ، مجبورند که خود را زیاد کنند و رشد بدهند .این ها زندگي و مرگ را با همین معیار می سنجند ،
اگر زنده اند و اگر می میرند ، به خاطر همین زیاد شدن است .
زندگي شان تلاوت تکرار نیست و مرگشان ، گم شدن و از دست رفتن و خودکشی نیست .
انسان باید انتخاب کند ؛ چه زیستن را و چه مردن را و در انتخاب دنبال رجحان و اهمیت ها و ضرورت هاست .
هنگامیکه که زندگي سازنده تر است ، زندگي و آن لحظه که مرگ بارورتر است ، مرگ انتخاب می شود
و این
این تنها گمانِ من بود که زندگي ما، نه زندگي من و تو از جایی به هم گره خورده یا گره می خورد و یا اصلا دوراهی نیست و ما، نه من و تو مسافران یک جاده ایم ولی حقیقتِ مانند همیشه تلخ غیر از این بود و این جاده که شاید روزی به هم متصل بود؛ حال دیگر به دوراهی مبدل شده که روز به روز بیشتر از هم فاصله میگیرد...
داستان زندگي ما، نه داستانِ زندگي من و تو برای مدت طولانی آنقدر شبیه هم بود که گمان کردم این داستان، داستانی مشترک است اما...
اگر تغییر نکنیم ، حذف می شویم
 برای جلوگیری از حذف شدن در بازی زندگي ، باید تغییراتی را در خودمان و زندگي مان به وجود آوریم .
کلیدهای این تغییر عبارتند از  ...
♦️ کلید اول: خواستن
♦️ کلید دوم: خالی کردن ذهن از تعصب ها
♦️ کلید سوم: باور مثبت نسبت به خود
♦️ کلید چهارم: عمل کردن
به یاد داشته باشیم که عظمت زندگي تنها به دانستن نیست بلکه تلفیقی از علم و عمل است.
به غیر از انسان هایی که زندگي شان شکل خاصی ندارد باقی انسان ها به یکی از سه شکل زیر زندگي میکنند.
1.زندگي فیلسوفانه: آن شکل از زیستن که انسان با استفاده تجربیات شخصی و اطلاعات موثق دیگران اما تنها با کمک گرفتن از قوه تعقل خود برای زندگي اش تصمیم میگیرد.
2.زندگي دیندارانه: زندگي بر اساس آموزه های دین و دستورات پیشوایان فرقه ها و مسالک مختلف.
3.زندگي عارفانه: زندگي مطابق احساسات و شهود شخصی.
هرکس ممکن است بنابر دلایلی و یا حتی بدون هیچ دلیلی یکی از
نوع تفکرم خیلی عوض شده و أصلی ترین عاملش،علم بوده و جایگاهی که هستم(خواسته و ناخواسته با مسائلی آشنا شدم که در گذشته در نگاه من پر رنگ نبود.)
این تغییر تفکرم روی زندگي ام(شخصی و اجتماعیم)اثر گذاشته.
به نظر من زندگي هر کس پنجاه درصدش زندگي شخیصیشه و پنجاه درصدش هم نوع تعاملش با اجتماع...
پس زندگي اجتماعی و کار به  اندازه زندگي شخصی مهمه.
(به هر حال ما از دل اجتماع  برآمدیم  و خانه دوم ما یک خانه جمعی هست..)

حالا
فکر مَی کنم باید یک هدف مهم تو زندگي
مثل یک خواب شیرین که شب تا صبح را چشم روی هم می گذاری(م) و فقط لحظاتی می گذرد.. و دوست داریم که این خواب واقعی باشد یا که این زندگي خواب باشد!چه خواب قشنگی می شود که زندگي را خواب میدیدیم.. و خواب ها را زندگي می کردیم!.. 
مثلن خواب ببینم اورا کنار ساحل.. تکیه زده به شانه ام...    
این لحظه را می شود برای یک لحظه و همیشه زندگي کرد..   شیرین.. کوتاه.. ماندگار.. *
آموزش و یادگیری اصلی است که از بدو تولد تا پایان زندگي همیشه همراه ما بوده که این آموزشات در جای جای زندگي بسیار مورد استفاده قرار می گیرند. بنابراین، مطالب زیر را مطالعه کنید تا زندگي شاد و موفق تری را داشته باشید. 
ادامه مطلب
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب