سبزه سال ۹۷

نتایج جستجو برای عبارت :

سبزه سال ۹۷

فریادی و دیگر هیچ .
چرا که امید آن چنان توانا نیست 
که پا بر سر ِ یأس بتواند نهاد .
بر بستر ِ سبزه ها خفته ابم
با یقین ِ سنگ
بر بستر ِ سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم
و با امیدی بی شکست
از بستر ِ سبزه ها
با عشقی به یقین ِ سنگ بر خاسته ایم
امّا یأس آنچنان تواناست 
که بسترها و سنگ ها ، زمزمه ای بیش نیست .
فریادی
و دیگر
هیچ
سلام خدمت دوستان
من دختری ۲۱ ساله هستم. خواستگاری دارم که هفته ی پیش یک جلسه با ایشون حرف زدم. من اولین بار ایشون رو دیدم . میگن چهره طرف باید به دلت بشینه. ایشون قیافه ای معمولی داشتن اما سفید و بور با موهای تقریبا کم پشت. من خودم سبزه هستم و قیافه ای معمولی دارم اما همیشه دوست داشتم طرفم سبزه باشه.
البته با تمام احترام به آقایون سفید٬ من چون خودم سبزه ام اینجوری میخواستم یه چهره ی سبزه معمولی . اما از طرفی ایشون خانواده خوب و با ایمانی دارن. پد
امروز سبزه گذاشتم. پیشنهاد میم بود. می‌گفت: «تو یادت در حال رشد کردنی. سبزه بگذار تا قدکشیدن ذره‌ذره‌شان را ببینی و به یاد بیاوری.» کف بشقابی پنبهٔ خیس گذاشتم و ماش پاشیدم. یادم آمد سبزه گذاشتن ایمان می‌خواهد. هیج اطمینانی نیست که عمل بیایند. گاهی دانه‌هایت خرابند. گاهی آب زیاد است. گاهی نور کم است. برای همین است که سبزه نماد برکت است؛ چون مثل برکت آمدنیامد دارد. 
مادربزرگم این آمدنیامد را با پرکاری خودش جبران می‌کرد. از دوهفته قبل از
سبزه سال 97 فانتزی جدید
قیمت: 19000 تومان

همه
ما می دانیم که سبزه هفت سین نماد چیست سبزه نماد سرزندگی و شور حیات است.
از قدیم همه ما از سبز کردن گندم، جو، ماش عدس و... برای درست کردن سبزه
استفاده می کردند. اما امروزه سبزه های فانتزی جایگزین آنها شده اند.
محصولی که می خواهیم به شما معرفی کنیم سبزه سال 97 است. سبزه هفت سین 97
یک سبزه فانتزی است که به شکل زیبایی در یک گلدان شیک تزیین شده است. در
ادامه ویژگی های خرید سبزه سال 97 را با هم بررسی می کنیم:
مشخص
شعر خونه مادربزرگه (قدیمی و جدید)
خونه مادربزرگه دهه 60 و 70
خونه‌ی مادربزرگه هزار تا قصه داره
خونه ی مادربزرگه شادی و غصه داره
خونه‌ی مادربزرگه حرفای تازه داره
خونه‌ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره

کنار خونه‌ی ما همیشه سبزه زاره
دشتاش پز از بوی گل اینجا همش بهاره
دل وقتی مهربونه، شادی میاد میمونه
خوشبختی از رو دیوار، سر میکشه تو خونه

ادامه مطلب
کولر بزنی سرده. نزنی گرمه. عین دم دمای بهار میمونه. تفاوتش به اینه که الان داریم از فصل گرم میریم به سرد و من خوش حالم , اون موقع دیگه سرما داره تموم میشه و من ناراحت..
بابام از بیرون اومده یه پلاستیک دستشه .توش پره از نارنگی و پرتقال.. همشون کال و نرسیده ن. پوستشون سبزه سبزه :))) یکیشو برمیدارم. ناخنم ُ میکشم روش. بعدم میگیرمش زیر بینیم هی نفس میکشم...
دم
بازدم
دم
بازدم
دم
بازدم
.
.
.
#پاییز۹۶
بگذارید اینطور شروع کنم. من پر از راز هستم. پر از رازهایی که نمیتوانم با کسی قسمتشان کنم. پر از خاطره هایی که روی مغزم لنگر می اندازند و زجرم می دهند.

من امشب دلی را شکستم. این اولین بار بود. انقدر دلم را شکانده اند که همیشه مراقبم من خبط نکنم، امشب در من چه شده بود را نمی دانم، اما دلش را شکاندم.
می دانستم این روز می آید. وقتی احساسم به او کمرنگ شد و احساس او پر رنگ تر از قبل شد فهمیدم. من به عشق اعتقاد ندارم. تمام این دوست داشتن ها  احساسات کنش های
**********
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاکشاخه‌های شسته، باران خورده، پاکآسمان آبی و ابر سپیدبرگ‌های سبز بیدعطر نرگس، رقص بادنغمه شوق پرستوهای شادخلوت گرم کبوترهای مستنرم نرمک می‌رسد اینک بهارخوش به حال روزگارخوش به حال چشمه‌ها و دشت‌هاخوش به حال دانه‌ها و سبزه‌هاخوش به حال غنچه‌های نیمه‌بازخوش به حال دختر میخک که می‌خندد به نازخوش به حال جام لبریز از شرابخوش به حال آفتابای دل من گرچه در این روزگارجامه رنگین نمی‌‌پوشی به کامباده رنگین
این موقع از سال که میشه همه جا پر میشه از عطر نرگس ...
 لطیف و دلچسب ، یه جوری که انگار بوی عشق میده بوی وصال ، بوی خوبی، یا اصلا بوی بهترینای خدا :)
امروز نرگس زار بودم و عجیب حال و هواش آدمو میبرد به این شعر فریدون مشیری اونجا که میگه :
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک 
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ‌های سبز بید
عطر نرگس، رقص باد ...
و انگار که توی روزهای آخر پاییز بهار شده بود :)
چند روز است باران می بارد. انگار که چند سال است باران می بارد. غمگین می شود آدم ازین همه باران. دل آدم فشرده می شود. صبح با پنجره های ابری و تعطیلی بیدار شدن ، و باریدن نم نم و رطوبت هوا. باران هم جان دارد. به روی دشت که می زند همه ی سبزه ها فردایش آرام بیرون می آیند. خودم دیده ام این را.
همه چیز عوض شده. الان که سال نودوشیش است می بینم ده سال از هشتاد و شیش گذشته. مثل همیشه ی انتها و ابتدای سال و روز های تولد که آدم یاتدگردش روزها می افتد یادشان افتاد
عید قربان 
بَیْ خِرتیکِ، می دل خوانه قروون تِه باوه
وجّهتُ...بخوندسمه، اَرمون تِه باوه
سبزه جلِ دیم وَندنی ،می چشِ نَویندی
می واری کی مجنونِ،که بندون ته باوه
روبند وِشا کاندی می دل باوّه اَل عاقل؟
می لوچه ر نَم زَندی غزلخون ته باوه؟
بی صاب بهی دل ،اینتی شه ر بزّو به اون راه
سر تی ساخِ سَر یِلنه شو، مهمون ته باوه
کی بونه تی روبند بِنِ اتتا کش هارشم؟
صد تا رونما دِمبه دل افسون ته باوه
عید هسته و مردم گو آ گوسفن کانّه قربون
 کِی بونه که این خسته ب
رسیدهای خرید این چند وقت رو دونه دونه از جای جای کیفم، لابلای کیف پولم و... درمیارم، بوی خوش کاپوچینو رو فرو میدم توی ریه هام، روان‌نویس زرشکی رو می‌گیرم دستم و روی همشون می‌نویسم خدایا شکرت که پرداخت شد.

امروز هسته های نارنج رو که دو روز پیش خیسونده بودم رو کاشتم برای سبزه عید. پارسال دستم خوب بود و خیلی خوشگل شدن. امسال زودتر دست به کار شدم. شاید چند تا گلدون کوچولو هم درست کردم.
هرچه هلاک می کندهرچه بلاک می شومباز به شوق دیدنشلینک به لینک می رومتا برسم به پیچ اوصفحه ی اینستاگرامبا گل رخ نمای آنسبزه نگار شوخ و شنگهای کلاس و خوش پلانچشم نواز و خوش ویوهشتک عکس و مطلبشلاکچری تر از همهوُیس فرست و نخبه درفن بیان و دکلمهمزه پران و بذله گولایو گذار و زبده درکار کلیپ و دابس مشلایک خورش زبان زد وصحبت پیچ و فالواشخانه به خانه، کو به لفی قهوه خوردن ومارلبرو کشیدنشروح به جسم می دمدتا چه رسد به دیدنشچهره به چهره رو به رودست به
حرف ها حرف های بی مایه...حرف ها حرف های بی پایان
آه از چشمهای بی احساس,وای بر آسمان بی باران
کاش وقتی که پیش هم بودیم,کلماتی قشنگ می گفتیم
تا نماند به روی دلهامان,زخمهایی عمیق و بی پایان
کلمه می شود غزل بشود,می تواند به آسمان برسد
کلمه می شود کلید شود یا که قفلی نشسته بر دل و جان
کلمه مادر است و می زاید کودکانی شبیه خود در دل
کلمه کودک است و می خواهد ,مادری مهربان به نام زبان
کلمه می تواند از یک جنگ ,گنج صلح و صفا به بار دهد
کلمه می شود که در یک دل ,خا
دیشب با خواهر جانمان رفتیم سبزه میدان و شهرداری گردیو بـاقـلـی بِـپَـخـتـه زدیم بر بردن و دیدیم که در خیابان حتی درب چاههای فاضلاب هم به ما لبخند میزنند :)پـ نـ قطع بودن تـ.لـ.گـ. ... باعث شده دچار توهم بشم و حس کنم همه اطرافیانم اسـمـآیلــن1- بـاقـلـی بِـپَـخـتـه2- لبخنـد :)
افراد متعددی، مخصوصا آنهایی که پوست سبزه‌تری دارند، از پوست تیره‌ی
شرمگاهی خود ناراحتند. ناحیه‌ی شرمگاهی، محدوده‌ی بین ران‌ها را گویند،
جایی که ممکن است به هنگام پوشیدن مایو نمایان شده و باعث خجالت شما شود.
اما نباید نگران چیزی باشید، این یک موضوع نرمال است. حتی برای نواحی دیگر
بدن مانند زیر بغل‌ها هم اتفاقی طبیعی است.
ادامه مطلب
ناراستی آدم را به بهبوهه ی جنگل ابهام می برد!
آدم را به سمت پرتگاهی در بلندترین ِ کوه ها و دامنه ها سوق می دهد و به یک باره  در دستانی از هیچ می سپارد.
هیچ گاه نخواهی فهمید لبخندی و اشکی، درود یا بدرودی، نگاه یا صدایی را... و این حقیقت محبوس ِ میان بود و نبود. میان فهم و نفهمیدن ها... میان راه های ن و ! میان حرف های زده و نزده!
و ناراستی مسیر ایمن سبزه زار را به نسیم فراموشی می سپارد و دشت ایمان، دوستی و دوست داشتن، و عشق را... گم می کند.

م
داشت در یک عصر پاییزی زمان می‌ایستادداشت باران در مسیر ناودان می‌ایستادبا لبی که کاربرد اصلی‌اش بوسیدن استچای می‌نوشید و قلب استکان می‌ایستاددر وفاداری اگر با خلق می‌سنجیدمشروی سکوی نخست این جهان می‌ایستادیک شقایق بود بین خارها و سبزه‌هاگاه اگر یک لحظه پیش دوستان می‌ایستاددر حیاط خانه گل‌ها محو عطرش می‌شدندابر، بالای سرش در آسمان می‌ایستادموقع رفتن که می‌شد من سلاحم گریه بودهر زمان که دست می‌بردم بر آن، می‌ایستادموقع رفتن که
عروسی‌ عید بود و عید، عروسی‌ بود با دامنی‌ از سبزه‌ و چارقدی‌ از شکوفه‌های‌ صورتی‌ سیب. دف‌ می‌زد و می‌خندید و هلهله‌ می‌کرد و می‌آمد.ما گوشه‌ای‌ از دامن‌ عید را گرفتیم‌ و پا کوبیدیم‌ و دست‌ افشاندیم‌ و نمی‌دانستیم‌ که‌ همیشه‌ گوشه‌ دیگر را شیطان‌ گ‌ است.
او هم‌ دف‌ می‌زد. او هم‌ می‌خندید و هلهله‌ می‌کرد.شیطان‌ خاطرخواه‌ شلوغی‌ است. دلباخته‌ هیاهو. در سکوت‌ و در خلوت‌ او را خواهی‌ شناخت. در شلوغی‌ اما گم‌ می‌شود.
بعد از تموم شدن دانشگاه و مکافات و عمل داشتم خانواده رو آماده میکردم که میخوام برم سربازی اما با مقاومت سر سختانه ای مواجه شدم به صورتیکه الان تقریبا نصف کتابام رو خوندم و جهاد فی صبیل الکنکور مجددا تکرار میشه اینبار اما حجم کم و مطالب سنگین تره خلاصه تعداد آدمایی که باهاشون در ارتباط بودم روز به روز کمتر و کمتر شد تا اونجایی که رفیق جینگم هم پر یه خانمی شد گل بود به سبزه نیز آراسته شد من موندمو خانواده گلم 
من که از همون اول میدونستم که شبکه
گلچینی از اسم های زیبای دخترانه با س
فهرست نام های اصیل ایرانی با حرف س
سوبار: اسب سوار - لغت زند و پازند♦️سنبله: یک خوشه گندم♦️سودابه: دختر زا - سود دهسوران: اسم شاخه اصلی زبان کردی، نام پسر♦️سوری: سرخ رو، نام دختر اردوان پنجمسورن: خانواده‌ای در دوره اشکانیان که قدرتمند بودند
سورنا: سردار دلیر و خردمند پارتی اسم پسرانه است*♦️سوزان: سوزنده، ملتهب♦️سوزه: سبزه، نامی لری و کردی♦️سوسن: گلی به رنگهای سفید، کبود، زرد و حناییسوشیانت: برگزیده
حاضر گردید کربلائی اسکندر رحیمی فرزند مرحوم عباسعلی و به مزارعه صحیحه شرعیه داد به ماشاءالله عابدینی همگی و تمامی دو دانگ از ششدانگ باغچه سبزه مشهور به باغچه محمد موروثی خود را از حال التحریر الی مدت ده سال که غرس اشجار صنوبر(کاشتن درخت صنوبر) و غیره نماید و تمام مخارج از ...... و دو بیل(دو دفعه بیل زدن) و خاشاک(خار – علف) و دیوار تمام بعهده زارع(کشاورز) باشد و در سال آخر نصف از اشجار که عمل آمده بِبَرَد و حق شرکت و حقی به  مالک ندارد . صیغه جاری شد
‍ عید قربان 
بَیْ خِرتیکِ، می دل خوانه قروون تِه باوه
وجّهتُ...بخوندسمه، اَرمون تِه باوه
سبزه جلِ دیم وَندنی ،می چشِ نَویندی
می واری کی مجنونِ،که بندون ته باوه
روبند وِشا کاندی می دل باوّه اَل عاقل؟
می لوچه ر نَم زَندی غزلخون ته باوه؟
بی صاب بهی دل ،اینتی شه ر بزّو به اون راه
سر تی ساخِ سَر یِلنه شو، مهمون ته باوه
کی بونه تی روبند بِنِ اتتا کش هارشم؟
صد تا رونما دِمبه دل افسون ته باوه
عید هسته و مردم گو آ گوسفن کانّه قربون
 کِی بونه که این خسته
۱- دیروز با خودم وکس و خون مصنوعی و کرم پودر برده بودم مدرسه. نشستم رو دست سارا از این زخما درست کردم که مثلا زیرش طرف پولک داره. :)) یکی دو نفر جیغ زدن و دور شدن وقتی دیدنش. خیلیا پرسیدن چرا زیرش سبزه و باید توضیح می‌دادم اینا پولکه! ولی در کل کلی همه تشویقم کردن. ^______^
۲- چارتایی کنار هم وایستاده بودن داشتن به صورت جدی برام دست می‌زدن. منم تعظیم کوچیکی کردم و عقب عقب صحنه رو ترک کردم. :))) می‌خوام کارخونه‌ی تولید استیکر بزنم. :| :))
۳- شکیبا و نگار اوم
هر پنجشنبه
انسانی را میبینم
زیبارو
با قدی بلند
چشمانی سیاه و پوستی سبزه
ابروهایی زیبا که گویا باید الان باریک تر شده باشند
 و شاید خط چشمی ظریف، زیر چشمانش
مدت زیادیست که با او رخ در رخ نشده ام
فقط از دور
و به جبر مکان
او را دیده ام
و برقی که همیشه در چشمم فرو میرود
برق حلقه ای در انگشتش
که هربار برایش آرزوی پایداری و خوشبختی کرده ام و میکنم
هنوز عطر حضورش را میشناسم
از مسیری که عبور کرده باشد، میتوانم ردش را بگیرم و به او برسم
ولی چه رسیدنی
رسی
توکجایی؟
در گستره ی بی مرز این جهان تو کجایی؟
من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام :
کنار تو!
تو کجایی؟
در گستره ی ناپاک این جهان
تو کجایی ؟
من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام
بر سبزه شور این رود بزرگ 
که می سراید برای تو! 
احمد شاملو
‌‌دستمو بگیر...
فرصتی پیش اومد تا از طبیعت ییلاقیِ این روزهای خضری بهره ببریم . . .
به اتّفاق تعدادی از اعضای انجمن جوانان خضری سری به دره پیرمردان شاه زدیم ؛
خدا روشکر به خاطر بارندگی های خوب سال گذشته آب بیشتری از چشمـۀ مردان شاه جـاری بود ؛
طراوت و شادابیِ درختان و سبزه ها به زیبایی چشمها رو نوازش می داد و روح رو آروم می کرد . . .
 لبخند ساقه ها و نغمه پرنده ها در دل درّه،هر انسانی رو به وجد می آورد ؛
خدایا شکرت . . .
ابری نیست،بادی نیست 
می نشینم لب حوض،گردش ماهی ها
روشنی من گل آب
پاکی خوشه زیست
مادرم ریحان می چیند
نان و ریحان و پنیر
آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر
رستگاری نزدیک لای گل های حیاط
نور در کاسه مس،چه نوازش ها می ریزد
نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد
پشت لبخندی پنهان هر چیز
روزنی دارد دیوار زمان
که از آن چهره من پیداست
چیزهایی هست که نمی دانم
می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد
می روم بالا تا اوج ، من پر از بال و پرم
راه می بینم در ظلمت
من
مدل شب شانس خود را برای درخشش است، و با انتخاب حق مجموعه ای از رنگ برای مدل لباس و گروه خود را، شما می توانید نه تنها شکل خود را و لباس خود را نگاه کنید فوق العاده، اما صورت خود را، پوست و مو است. استفاده از رنگ های طبیعی پوست شما را تحت تاثیر قرار رنگ لباس یا الگوی شما را انتخاب نمایید. لباس که منطبق لحن طبیعی پوست شما خواهد شد که شما به نظر می رسد پر جنب و جوش تر و درخشان، در حالی که رنگ اشتباه می تواند شما را به نظر می رسد زرد رنگ، محروم از خواب و
به نام خدا✨نمی دونم تعداد بچه های کار زیاد شده یا این که من چشمام تازه باز شده؟
تابستون، دو نفر از پسربچه هایی که کارتن جمع می کنن جلوی من و مامان رو گرفتن و گفتن که گرسنشونه. خواستن که بهشون پول بدیم. مادرم گفتن که به جاش براشون غذا می خرن. اون بچه ها هم پاشونو کردن تو یه کفش که الا و بلا ما نوشابه انرژی زا می خوایم! مغازه دار هم عصبانی شد و با وجود این که نوشابه انرژی زا داشت نداد و سرشون داد زد. ما هم حسابی شرمنده شدیم. هم از این که اون بچه ها نار
در حدود ۵۰ تا ۹۰ درصد از افراد در هنگام سرما دچار آبریزش بینی می شوند و افرادی که به آسم، اگزما و تب یونجه مبتلا هستند بیش از دیگران آن را تجربه خواهند کرد. وظیفه بینی این است که هوایی که تنفس می کنید را گرم و مرطوب کرده تا وقتی که به ریه ها می رسد باعث تحریک سلول ها نگردد. هوای سرد و خشک همواره سلول های سیستم ایمنی بدن که در بینی قرار دارند را تحریک می کند. در چنین شرایطی
ادامه مطلب
با بازی roth neggaدرنقش میلدرد (سبزه لاغره )  و joel edgertonدر نقش ریچارد.....این فیلم براساس واقعیت ساخته شده ، تقریبا در سال 1950که ازدواج سفید پوست ها با سیاه پوستها غیر قانونی بوده ، داستان عشق میلدرد و ریچارد در ایالت ویرجینیا شکل میگیره ....
بازی میلدرد و ریچارد فوق العاده صادقانه و زیبا بود...
با خودم میگفتم اینها مهربونترین ادمهای روی زمین هستند ....
کلانتر شبونه به منزل این دو حمله میکنه و اونها به زندان میفتن...
اونهم نه بخاطر ی و خیانت و فاحشگی و
 
برگ ریزان شد و پائیز دگر باره رسید
رنج گرما زدگان باد به یک باره خرید
وقتِ آن است که پائیز غنیمت شمُریم
چه بسا هیچ خزان دگری دیده ندید.
 
دو بیت بالا را دیروز یک دوست قدیمی برایم فرستاد و نوشته بود که خودش سروده است. من هم رباعی گونه  زیر را همان موقع سرودم و برایش فرستادم:
 
رنج گرما زدگــان رفت خــزان نیــز رَوَد
سبزه از باغ جهان گذران نیز رَوَد.
کاش در دشت دل از عشق، بهاری شِکُفد
تا غم از غمکدۀ غمزدگان نیز رَوَد.
 
 
 
 
دوستان و همراهان عزیز
پاییز را که دیدی ؟
نه بارانی
نه نم نمی
فقط خش خش بود و خش خش
از پاییز که درآمدیم ،
دوباره وارد پاییز شدیم .
پاییزی سرد
پاییزی سفید -مایل به خاکستری از دود-
پاییزی که نه برفی دارد
نه بارانی
نه هیییچ
فقط یک ننه سرما دارد
که می آید و چادرش را پهن میکند روی کل شهر
اگر تو باشی
ننه سرما که هیچ
ننه گرما و ننه غم و ننه گریه و هیچ ننه ای نمیتواند آه من را در آورد ...
حیف که نیستی
و همین ننه سرمای زپرتی و عجوزه
آه که هیچ ،
اشک مرا در آورده ...
حیف که نیستی !
حیف ...
ا
انگشتم در یک " ماموریت غیر ممکن" به فنا رفت. روی صندلی های بخش اورژانس نشسته بودم از درد حوصله چشم دوختن به گوشیم رو نداشتم ؛ ردیف جلوتر یه پسر بچه کنار خانمی در آرامش نشسته بود با گوشه چشمم می دیدم بعضی از افراد که رد میشدن یه چند ثانیه ای حرکتشون رو کند می کردن و سرتای پای این دو تا رو ورانداز می کردن. خانومی با مانتو سبز با پسر دست شکسته اش وارد شد و عین همون رفتار رو تکرار کرد و بالا تا پایین خانوم کنار بچه رو ورانداز کرد کنجکاو شدم چرا ملت ای
مهر نود و پنج چمدونمو بستم،تنها،بدون سه نفر مهم زندگی م.تو راهروی دانشکده ای خارج شهر ،تند تند فرم هارو پر میکردم.صدبار به بابا زنگ زدم که حالا چیکار کنم؟وقتی نت هم آنتنش Eبود و من نمیتونستم مسافت تهران -رشت رو پیدا کنم!
و من هنوز مطمئن نبودم از تصمیمم و از جایی که هستم‌.
درستش همین بود ،نه؟
چمدانم  را گوشه ی اتاق شیش نفره گذاشتم.بین سال چهارم پنج و شیشمیا منِ ترمک کوچولو بودم و به خودم قبولوندم که دمپاییام و قاشق و چنگالم مال خودم نیست فقط!
رو
عکس آقای خامنه ای