رومان باران بهاری

نتایج جستجو برای عبارت :

رومان باران بهاری

چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت ، حرف زد ، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی "اکنون" است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی ست
سهراب سپهری ، زیر باران باید رفت
چت روم فارسی باران چت بزرگترین چت روم شلوغ در ایران برای ورود کلیک کنید,چت باران,باران چت,چت روم باران,چت روم باران چت,چت باران اصلی,چت روم بزرگ باران,چت روم شلوغ باران چت,چت روم فارسی باران چت,چت باران قدیمی,باران گپ,گپ باران,چت,چت روم,چتروم,چت روم فارسی,چت فارسی,چتروم فارسی,چت روم شلوغ,شلوغ چت,چتروم
رومان فیدروتسوف ماهیگیر روسی که سالهای متمادی به این شغل مشغول است، تصاویری از عجیب ترین صیدهایی را که تاکنون به تور او افتاده اند در صفحه توئیترش منتشر کرد.
بنا بر گزارش "روسیاالیوم" رومان فیدروتسوف در شهر مورمانسک زندگی می کند، این شهر دارای یک بندر در خلیج کولاست که بستر مناسبی برای ماهیگیری است.
ادامه مطلب
عطر ادکلن بولگاری گلدیا د رومان نایت-Bvlgari
Goldea The Roman Night عطری است با رایحه گرم و تند.این
عطر در سال ۲۰۱۷ به بازار عطر و ادکلن عرضه شد .عطر ادکلن بولگاری گلدیا د رومان نایت-Bvlgari Goldea The Roman Night عطری است نه و خاص.


















عطر ادکلن بولگاری گلدیا د رومان نایت-Bvlgari
Goldea The Roman Night
عطر ادکلن بولگاری گلدیا د رومان نایت-Bvlgari
Goldea The Roman Night،که جزو جدید ترین عطر های
سال ۲۰۱۷ است برای شب های سرد زمستانی انتخابی بسیار مناسب می باشد.

رایحه اولی
باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
باران بهاري و باران پاییزی
اگر به باران بنگریم و به زمان باریدن آن دقت کنیم در می یابیم که باریدن باران در فصل بهار موجب سر سبزی و شکو فایی درختان و طبیعت می گردد.اما باران پاییزی موجب ریزش برگ ها و باعث شکوفایی درختان نمی گردد.
این باران بر جسم می تابد.اما باران دیگری هست که بر دلها می بارد و موجب شادی روح و روان می گردد.این باران بهاري کلام چهارده معصوم بالاخص نهج البلاغه است.چنانچه از این رحمت الهی به
احتمال بارش باران
کم نیست ،
یک در هزار هم 
که باشد 
من می‌گویم 
باران خواهد بارید.
اگرچه که آسمان 
تاج سربی
بر سر نهاده است
اما ،
باران اسیدی هم 
برای رقص 
من و تو 
کافیست.
همه‌ی گلدان‌ها را
در خانه پناه می‌دهیم 
شب‌بوها ،
حسن یوسف‌ها ،
شمعدانی‌ها.
چند ساعتی
از نیمه شب 
گذشته است و
پشت پنجره 
خوابمان می‌برد؛
در انتظار آمدن باران.
بسمه العزیز
باران که می بارد دلم می خواهد با دوستی بنشینم کنج یک کافه، قهوه ای بنوشم و شعری، و گپ و گفتی.. باران که می بارد دلم عجیب بهانه می گیرد.. و در به در بی قرار کسی ست که نیست.. باران که می بارد.. باران که می بارد..
      
      
هو/
مجتبی خیلی خوش سلیقه است. چند وقت پیش عکس پروفایلش را یک متن زیبا با خطی خوش پر کرده بود: کشاورز دعای باران خواند و باران آمد. کاش تو را خواسته بود. کاش تو آمده بودی...
بعدترش عکس پروفایلش را عوض کرد. این بار زیباتر؛ خوش سلیقه تر: تو نیستی تا باران خیسمان کند...
تمام دیروز را داشتم به شما فکر می کردم. به آیت اللهِ شهر و مردمی که صبح جمعه بودند امامزاده نماز باران بخوانند.
نماز باران بخوانند...
نماز باران بخوانند...

+ مردم به چشم دنبال باران ان
باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|سربندر چت باران چت|س
رسید مژده ی گل  رسید بوی باران
دلم پرنده ای شد رهاست توی باران
شبیه یک کویرم که سالها نشسته
به یک امید و لبخند در آرزوی باران
چقدر خیس و خوب است در این میانه ی شهر
دوباره حرفهایی زگفتگوی باران
دلم گ اینجا برای حس نمناک
برای لحظه هایی زهای وهوی باران
چه انتظار خوبی است برای دشت خسته
به فکر آب بودن به جستجوی باران
هزارمرتبه شکر به یمن ابر تیره
رسید مژده ی گل  رسید بوی باران
باران که می بارد، پنجره احساس را باید گشود و او را دعوت کرد به  نوشیدن یک ماگ، شکلات داغ یا یک استکان چای زنجبیلی. با باران باید کوچه های احساس را قدم زد و عاشقانه سرود. سمفونی باران را از پشت پنجره احساس، باید تماشا کرد. می دانی؟ باران، ارکستر سمفونی خداست؛ قطره های باران می نوازند و می خوانند و خدا رهبری می کند ارکستر باران را. چه قطعه ای می شود قطعه باران! گوش نواز و موزیکال. قطعه ای که مسیح فصل هاست.
# روشا مجد
# یادداشت های روشا مجد
عده‌ای هستند که نماز باران خواندن مردم را مسخره می‌کنند؛ خب اینها در طول تاریخ زیاد بودند و کارشان مسخره کردن مومنین بوده است.
می‌گویند: چرا موقع نماز با خودتان چتر نبردید؟!(مثل همان کودک خیالی)
خب مومنین در حالتی بین ترس و امید(خوف و رجاء) قرار دارند و هیچوقت ادعی نکردند که حتما با نماز ما، باران می‌بارد؛ اما اگر باران هم نیاید چیزی را از دست نداده‌اند.
و می‌گویند: چرا وقتی هواشناسی گفته است توده هوای باران‌زا در راه است شما نماز می‌خوان
باران
وقتی که از یک چتر آویخته می‌چکد
باران
وقتی که از یک زنگ به صدا درآمده می‌چکد
یا از یک قفل بسته
باران
وقتی که از شادی یک دهقان می‌چکد
یا از شتاب یک مهمان
یا حتی
وقتی که از یک علامت تعجب«!» در هر حال
قطراتی از خود را بر کاغذ سپیدی می‌پراکند
که من
روی آن شعری خواهم نوشت
و شگفت آن که
اینجا
قطره ی زودتر افتاده دیرتر می‌خشکد
و آن که
در جایی پایین‌تر از همه چکیده است
زیباتر نقطه‌ای است
برای پایان یک شعر...
بسم اللهامروز بیا و سر به سجاده گذارچون ابر ـ به یاد روز باران ـ تو ببارما منتظر هواشناسان هستیمای دشت! خودت نماز باران بگزار...به یاد قدیمی هایی که مثل ما اسیر بت علم مدرن نبودند... و وقتی می دیدند خشک سالی جدی ست، برخلاف ما که چشم مان به پیش بینی این سازمان و آن سایت است، راه می افتادند و نماز باران را با آدابش می خواندند... و آن قدر مطمئن بودند که با خودشان چتر هم می بردند...
پ.ن. عنوان مطلب، بریده ای است از شعری از نیما یوشیج:
قاصد روزان ابری
دارو
باران که می بارد، پنجره احساس را باید گشود و او را دعوت کرد به  نوشیدن یک ماگ، شکلات داغ یا یک استکان چای زنجبیلی. با باران باید کوچه های احساس را قدم زد و عاشقانه سرود. سمفونی باران را از پشت پنجره احساس، باید تماشا کرد. می دانی؟ باران، ارکستر سمفونی خداست؛ قطره های باران می نوازند و می خوانند و خدا رهبری می کند ارکستر باران را. چه قطعه ای می شود قطعه باران! گوش نواز و موزیکال. قطعه ای که مسیح فصل هاست.
# روشا مجد
# یادداشت های روشا مجد
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم،
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟

پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد!
اما، مادرم، در حالی که موهای
مراخشک می کرد گفت: امان از باران بی موقع…

این است معنی مادر….....
همشهریان عزیز امروز هم بارش های پراکنده باران ادامه یافت و هوایی بهاري را در پلدشت داشتیم، دمای هوا تا 11 درجه بالای صفر رفت و رطوبت هوا هم 80 درصد را گذشت هم اکنون هوای شهرمان نیمه ابری با ابرهای سیاه باران زاست و احتمالا نیمه های شب تا منهای 3 درجه سرد شود.
دلم می خواهد
دستم را از پنجره بیرون کنم
و نوازش بی تکلف باران را
احساس کنم
واحساس کنم ، درد 
دیگر واژه منسوخی است،
که فقط رمز بیان،
 نبودن ها
 نرسیدن ها و نیامدن ها باشد.
دلم میخواهد
باران 
آهنگ زیبای هستیش را
 به من  بیاموزد
به من که
 همیشه
 فراموش میکنم!
              م.ر.ندیم پور ۲-۹-۹۶.                        h777
چند روز است باران می بارد. انگار که چند سال است باران می بارد. غمگین می شود آدم ازین همه باران. دل آدم فشرده می شود. صبح با پنجره های ابری و تعطیلی بیدار شدن ، و باریدن نم نم و رطوبت هوا. باران هم جان دارد. به روی دشت که می زند همه ی سبزه ها فردایش آرام بیرون می آیند. خودم دیده ام این را.
همه چیز عوض شده. الان که سال نودوشیش است می بینم ده سال از هشتاد و شیش گذشته. مثل همیشه ی انتها و ابتدای سال و روز های تولد که آدم یاتدگردش روزها می افتد یادشان افتاد
من باران هستم
دختری با گیسوان مشکی
چشمانی به روشنی خورشید
دلی به وسعت دریا
من بارانم
بارانی که عاشق زمین شد
آمدم روی خسته زمین را بوسه زدم
بوسه ای عاشقانه که غم های زمین را شست
اما
می روم
چون بارانم ،
بارانی که عاشق شد
باران می آید
می شوید و
زلال می کند
و عاشق راکد نمی ماند عاشق می رود
رود میشود و
به دریا می رسد
من باران هستم و
باران می مانم
دختری از جنس آبی دریا
و روحی به وسعت
بیکران آسمان ... 
باز باران...بی ترانه...
باز باران..
با ترانه
دارد از مادر نشانه..
بوی باران..
بوی اشک مادرانه
پر ز ناله
کودکی با مادری پهلو شکسته
سمت خانه..
کوچه ها و تازیانه
گریه های کودکانه
حمله ی نامرد پَستی وحشیانه
تازیانه  تازیانه. .
پس چرا مادر، چرا گم کرده راه آشیانه..
باز باران.
دانه دانه ،حیـدرانه
بی صدا و مخفیانه
آه ، از غسل شبانه
زینبــانه
لرزه افتاده به شانه
پشت تابوتی روانه
بـــــاز  بـــاران
باز....

ایام دهه فاطمیه را به پیشگاه مقدس آقا امام زمان عل
قبل از خواب پرده را کنار میزنم و بیرون را تماشا میکنم. انگار نه انگار همین دو ساعت پیش سیل باران بود که می آمد. زمین خشک خشک بود و آسمان صاف صاف، عاری از هرگونه گرفتگی. 
با خودم میگویم کاش تو هم می آمدی و همینطور غم ها را با خود میبردی، انقدر که دیگر هیچ اثری از غم و غصه نماند و هرچه باشد همه شیرینی عشق باشد و لذت ناب با هم بودن.
کاش تو می آمدی و با هم زیر باران عشق قدم میزدیم و دستانمان را بر فراز آسمان بلند میکردیم و یکصدا سرود عشق و مهربانی را از
باران را می شنوی؟ وقتی با قطراتش جسم بی جان شیشه را می نوازد و صدایی می سازد که شبیه هیچ سازی نیست.
باران را حس می کنی؟ وقت تنهایی، تنهاییت را جوری پر می کند که هیچ یار و همراهی نمی تواند شبیه آن همراهی ات کند.
باران را بو می کشی؟ بوی خاصی دارد، شبیه هیچ عطری نیست و نمی توان توصیفش کرد اما مگر غیر از این است که دوست داشتنی است.
باران را باید بشنوی، حس کنی و ببویی، دیدنش چندان لطفی ندارد، از آسمان که می بارد آب است و بر زمین که جاری می شود آب، تنها ل
خواندن نماز و دعای طلب باران را همه میدانند!
زیرا که به آن احتیاج دارند، ولی وقتی باران یا برف آمد، شکر گزاری را فراموش می
کنند! دعای پس از باران و بعد از نزول برف را نمی دانند، شاید خیلی ها هم بجای شکر
گزاری، گله گذاری کنند، زیرا این خاصیت بشر است!
ادامه مطلب
بسم الله
ایستاده ام در حسرت باران؛
و چه قدر پر از زندگیست باران...
دیده ای مِلودیِ حیرت انگیزِ سرپنجه های بلورینش را که می نوازد به تارهای شیشه ای پنجره؟ شنیده ای بوی نمناک خاطرات خاک خورده اش را که ثبت می کند بر جریده ی زمین؟ لمس کرده ای احساسات سپیدش را که چه بی رنگ خیس می کنند خیالت را؟ 
دلم برای آسمان تنگ شده. چرا نمی گویند ببارد باران؟ چرا نمی آید باران؟ چرا نمی آید و آسمان را به زمین نمی رساند؟
+ یاد جامعه کبیره های حرم بخیر؛
و بِکُم یُنَزّ
حرف ها حرف های بی مایه...حرف ها حرف های بی پایان
آه از چشمهای بی احساس,وای بر آسمان بی باران
کاش وقتی که پیش هم بودیم,کلماتی قشنگ می گفتیم
تا نماند به روی دلهامان,زخمهایی عمیق و بی پایان
کلمه می شود غزل بشود,می تواند به آسمان برسد
کلمه می شود کلید شود یا که قفلی نشسته بر دل و جان
کلمه مادر است و می زاید کودکانی شبیه خود در دل
کلمه کودک است و می خواهد ,مادری مهربان به نام زبان
کلمه می تواند از یک جنگ ,گنج صلح و صفا به بار دهد
کلمه می شود که در یک دل ,خا
 باران کوثری گرانقدر متفاوت تر از بسیاری از هنرمندان و افراد سرشناس در صفحه اینستا گرام نوشت  : 
طفلی به نام شادی
دیری‌است گم‌شده‌است
با چشم‌های روشن براق
با گیسوی بلند، به بالای آرزو .
هر کس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر
. " شفیعی کدکنی"
.
.
یک سال از فاجعه پلاسکو گذشت.
و من در دنباله این یادداشت باران گرانقدر می گویم : 
هیس ... کشتی طلا را ... 
                                     
دلم می خواهد
دستم را از پنجره بیرون کنم
و نوازش بی تکلف باران را
احساس کنم
واحساس کنم ، درد 
دیگر واژه منسوخی است،
که فقط رمز بیان،
 نبودن ها
 نرسیدن ها و نیامدن ها باشد.
دلم میخواهد
باران 
آهنگ زیبای هستیش را
 به من  بیاموزد
به من که
 همیشه
 فراموش میکنم!
              م.ر.ندیم پور ۲-۹-۹۶.                        h777
هنوز هم مثل سال‌های قبل، ساری باران می‌بارد. هنوز کسی زیر باران نمی‌رود؛ چترش را نمی‌بندد. هنوز هم آن صندلی که اولین‌بار او را بر روی آن دیدم غمگین‌ترین نقطه‌ی دانش‌گاست. هنوز هم مردم از ارزانی‌ای حرف می‌زنند که دوران شاه بود و شاید دیگر تکرار نشود. هنوز هم شب نشده چراغ‌های خیابان‌ها روشن می‌شود و هنوز کسی نمی‌داند که چطور فاصله‌ای بسیار دور، بین دو نفر که نزدیک هم زندگی می‌کنند باز می‌شود. هنوز همه چیز مثل قبل است؛ فقط گوش پدربزرگ
پشت پنجره باشی تا آرام آرام روشن شدن هوا را چای داغ به دست ببینی و خیابان خلوت خیس خورده از باران شب قبل را هم و بعد راس ساعت شش صبح باران هم بگیرد و تو خیال کنی آدمی است که بسیاری از ساعات صبح عمرش را پشت پنجره چای به دست و خیابان-نگاه! به سر می کند و بعضی روزها جهان خوشبختش می کند و غافلگیری های بارانی و برفی هم چاشنی صبح مرگی هایش می کند و او با خود می گوید چه تفاوتی می کند مگر!
امام صادق (ع) می‌‏فرماید: «ما من سنة اقل مطرا من سنة ولکن الله تعالى یضعه حیث‏یشاء، ان الله تعالى اذا عمل قوم بالمعاصی، صرف عنهم ما کان قدره لهم من المطر فی تلک السنة الى غیرهم و الى الفیافی و البحار و الجبال...».
خداوند هر سال باران را به اندازه لازم می‌‏فرستد، ولى اگر مردم سرزمینى، تبهکار باشند، دستور می‌‏دهد که این باران در مناطقى فرو بریزد که به حال آنها سودمند نباشد.
دانلود آهنگ زانیار خسروی و مازیار لشنی – بزن باران (ایهام)
آهنگ جدید گروه ایهام ( زانیار خسروی و مازیار لشنی) به نام بزن باران
New music download by Xaniar Khosravi And Maziar Lashani – Bezan Baran (Ehaam)

برای دانلود آهنگ بزن باران زانیار و مازیار لشنی اینجا کلیک کنید
متن آهنگ بزن باران زانیار خسروی
بزن باران ببار از چشم من بزن باران بزن باران بزن باران که شاید گریه ام پنهان بماند بزن باران که من هم ابریم بزن باران پر از بی صبریم بزن باران که این دیوانه سرگردان بماند
بهانه ا
بازیگران : patrich bruel( در نقش رومان  پدر خانواده )
 elsa zilberst tain( در نقش آنا  مادر خانواده )
 dorian le clech( در نقش جوزف )
batyste Fleurial ( در نقش موریس برادر بزرگتر )
داستان فیلم : 
فیلم براساس یک رمان و واقعیست....
مربوط به جنگ جهانی دوم ، حمله آلمانها به فرانسه ( اگر فیلم مدار صفر درجه حسن فتحی رو دیده باشید ، مربوط به همون موقع هستش یعنی حدودا چهل سال پیش اگه اشتباه نکنم )
زندگی یک خانواده یهودی که چهار فرزند پسر دارن ،  جوزف و موریس دو فرزند کوچکتر مجبورا باهم ا
شب بود ، خواب بود، مادر بود...
 خیابان بود ، ماشینِ آبکشیِ شهرداری بود ...
کوچه ی تمیز محله بود ...
جارو و چراغانی بود ...
و 
نگاه های منتظر  بود ...
روز بود، خواب نبود ، باران بود ...
 مادر نبود ...
ماشین آبکشیِ شهرداری نبود!  
تو بودی  ولی تو اون تویِ همیشگی نبودی !
او بود ، ماشینِ بهشت بود ، نگاه های چشم انتظار بود ...
او بود چشم های منتظر بود ...
او بود ولی او دیگر خودش نبود ...
آن مرد آمد او در باران آمد ...
او با ماشینِ بهشت آمد ...
باران بود، زمین خیسِ خیس بود
دانلود آهنگ زانیار خسروی و مازیار لشنی – بزن باران (ایهام)
آهنگ جدید گروه ایهام ( زانیار خسروی و مازیار لشنی) به نام بزن باران
New music download by Xaniar Khosravi And Maziar Lashani – Bezan Baran (Ehaam)

برای دانلود آهنگ بزن باران زانیار و مازیار لشنی اینجا کلیک کنید
متن آهنگ بزن باران زانیار خسروی
بزن باران ببار از چشم من بزن باران بزن باران بزن باران که شاید گریه ام پنهان بماند بزن باران که من هم ابریم بزن باران پر از بی صبریم بزن باران که این دیوانه سرگردان بماند
بهانه ا
ساعت می رفت که از نیمه شب بگذرد . خانم جوان به صندلی چوبی اش تکیه داده بود و کتاب کوچکش را ورق می زد . با گذر از هر صفحه نگاهی به بیرون می انداخت . تن بی جان خیابان زیر رگبار بی امان قطره های باران ، برای ماندن تقلا می کرد . درختان در برابر خشم آسمان کمر خم کرده بودند و جوی ها در خوشی می غلتیدند . هر بار که از پنجره این ها را میدید با لبخند از خدا می خواست باران ادامه یابد. 
پسرک به کفش های درمانده اش خیره ماند . گذر زمان و سنگینی باران از آنها یک وبال
عکس آقای خامنه ای