بیا عاشقی را رعایت کنیم ز یاران عاشق حکایت کنیم

نتایج جستجو برای عبارت :

بیا عاشقی را رعایت کنیم ز یاران عاشق حکایت کنیم

بی عشقی ، “نداشتنِ” تلخیست
دلم گرفته برای اوناییکه واسه ابراز عشقشون ؛ 
ماههاست فقط حساب کتاب میکنند دریغ از یه ارزن دلیری ! 
ابتهاج میگفت “باید عاشق شد و رفت” و خوب چیزی گفته
البته که عشق یکسره موجب دردسره، 
البته که حساب عاشقي و ازدواج را باید با هم کمی تفکیک کرد
البته که عاشق یه پفیوز نباید شد
البته که عاشقي شیرجه زدنه و وای به حال شیرجه زنی که شنا بلد نباشه
ولی ؛
بی عشقی ، “نداشتنِ” تلخیست. 
یکی باید باشه غیر خودمون که به خاطرش حسودی کن
به نامش
خلق عشق مسأله‌یی نیست، حفظ عشق مسأله است. عاشق‌شدن مهم نیست، عاشق‌ماندن مهم است. عاشق‌شدن حرفه‌ی بچه‌هاست، عاشق‌ماندن هنر مردان و دلاوران. سست‌عهدی‌های عشّاق باعث شده که بسیاری از داستان‌های عاشقانه‌ی مبتذل در جایی تمام شود که عاشق به معشوق می‌رسد؛ حال آن‌که مهم، از این لحظه به بعد است. مهم، پنجاه سال بعد است؛ دوامِ عشق..
وصل، چرا باید مرگ عشق را در رکاب داشته باشد؟ اصلاً آن زمان که عاشق شدی عاشق رسیدن شدی یا عاشق یک انسان؟ ا
فرزند شعر حافظم و پیر سرنوشت
معشوقه را که فال به عاشق نمی دهد

این زندگی مجال به عاشق نمی دهد
جز فرصت زوال به عاشق نمی دهد
هنگام سهم بندی خوبی زندگی
یک درصد احتمال به عاشق نمی دهد
در فکر یک سفر به دیار توام ولی
اندیشه ها که بال به عاشق نمی دهد
این روزها خساست این شهر غربتی
یک پلک هم خیال به عاشق نمی دهد
شاید حضور گرم تو بار آورم کند
این نامه ها که حال به عاشق نمی دهد
گفتی چرا اسیر غم زندگی شدم
چون فرصت سوال به عاشق نمی دهد
فرزند شعر حافظم و پیر سرن
در قرآن ، اسم بعضی از پیام بران آمده است ، اسم غیر پیام بران هم ... چه صالح چه طالح آمده است ...این صلحا عاشق حضرت باری هستند ...
اما حضرت حق ، بعضی را خودش هم عاشق است ... عاشقي خدا توفیر دارد با عاشقي ما ...
خدا عاشقي است که حتی دوست ندارد ، اسم معشوقش را کسی بداند ... به او می گوید رجل ! همین ... مرد !
می فرماید و جاء من اقصی المدینه رجل یسعی ... جای دیگر می فرماید و جاء رجل من اقصی المدینه یسعی ،
این دو تا رجل با هم فرق می کنند ! هر دو از دور ، از بیرون آبادی ،
چرا عاقلان را نصیحت کنيم؟
بيایید از عشق صحبت کنيم
تمام عبادات ما عادت است
به بی‌عادتی کاش عادت کنيم
چه اشکال دارد پس از هر نماز
دو رکعت گلی را عبادت کنيم؟
به هنگام نیّت برای نماز
به آلاله‌ها قصد قربت کنيم
چه اشکال دارد که در هر قنوت
دمی بشنو از نی حکايت کنيم؟
چه اشکال دارد در آیینه‌ها
جمال خدا را زیارت کنيم؟
مگر موج دریا ز دریا جداست
چرا بر «یکی» حکم «کثرت» کنيم؟
پراکندگی حاصل کثرت است
بيایید تمرین وحدت کنيم
«وجود» تو چون عین «ماهیت

دلنوشته:
بسم رب العشق...
اگر این روزها ،این خادم شهدایت از عاشقي حرف می زند ...
ودر خوش خیالی خودش پرواز می کند...
یادش نرفته آداب عاشقي را..
خون دل خوردن هایش را..
تحمل رنج وسختی هایش را..
تاپای جان ایستادگی هایش را..
خدای من..
تمام دلخوشی ام این جمله است:
آنچه در پی آنی ٬آنی..
خدایا می خواهم عاشق شوم...
عاشق تو خدا...
که این همان رمز پرواز است..
و شهید امیر حاج امینی به من آموخت که بگویم: خدایا عاشقم کن...
من پای تمام سختی هایش می ایستم..
و می دانم که مرا د
دانلود رایگان چگونه دیگران را عاشق خود کنيم
این فایل تا 3 روز آینده رایگان میباشد
دانلود رایگان چگونه هر شخصی را عاشق خود کنيم دانلود رایگان کتاب چگونه هرشخصی را عاشق خود کنيم ؟ نسخه کامل کتاب چگونه هرکسی را عاشق خود کنيم,دانلود کتاب چگونه دیگران را عاشق خود کنيم,دانلودرایگان نسخه کامل کتاب چگونه هرکسی را عاشق خودکنيم,دانلود دانلود رایگان کتاب چگونه هرشخصی را عاشق خود کنيم ؟نسخه کامل کتاب چگونه هرکسی را عاشق خود کنيم,دانلود کتاب چگونه دیگ
ای وای که سد دل من باز گسستهزلفت شده دیوانه ی افکار شهشمع دل من عاشق پروانه شده بازدیوانه ی آتش شده این چوب شکسته دیبای دلِ آیِنه، از غفلت مردمچشمان پر از آه خودش را به تو بستهعاشق شده در بوم جهان،عاشق دنیاچون عاشق و مجنون خدا باز نشستهدر دامن این عالم بی رنگ زَنَندهآوازه ی  زیبای پر  از رنگ  ،خجسته
‎در عاشقي میان خلایق زبانزدم‎من عاشق محمد (ص) و آل محمدم‎یک ذره از سخاوت او کم نمی شود‎در پیشگاه او من اگر خوب، اگر بدم‎شادم از این مقام که از شوق گنبدش‎بین تمام سر به هواها سرآمدم‎از بس که مست می شوم از ذکر نام او‎حد می زنند مردم هشیار بی حدم‎دیوانه وار زلف گره می زنم به یار‎دیوانه نیستم... که سر عقل آمدم‎شرب مدام من صلوات محمدی استیعنی همیشه مشتری "چای احمدم"با اینکه اهل دم زدن از عشق نیستم‎این روزها عجیب به گفتن مقیدم:‎من عاشق محمد (ص)
این چهارمین نفره که امروز میره قم تا نذر کنه واسه اینکه نظرم عوض بشه درمورد خواستگاری.آخرش اینا منو ازچشم امام زمان( عج)و حضرت معصومه (س) میندازن:(خواهرم میگه قبلا فکر میکردم تو با پوششت داری بقیه رو اینجوری اذیت میکنی،اما حالا که انقدر عوض شدی نمیتونم درک کنم چرا انقدر مدل خواستگارات عجیبن!آخه تو سنای بالا و عاشقي این مدلی اصلا قابل درک نیست!بعدشم اشکش درمیاد که نمیتونه برای اونا کاری بکنه!بعدشم ازدستم عصبی میشه و نگام نمیکنه!:(خب الان گناه
عاشق که می شوی یعنی این که بهترین فرهنگ دنیا و زیباترین فرهنگ دنیا نصیب و روزیت شده است عاشقي هرانسانی را به سمت و سوی سواد و فرهنگ می کشاند درک هرانسانی با عاشق شدن به اوج می رسد  
در هرعصر و زمانی عاشقان بهترین های دنیا بوده اند حتی در بدترین دورانها عاشقها خوش درخشیده اند و ماندگار و جاوید شدند 
این خاصیت عشق است که نامت را در جهان بلند می کند سخنان عاشقان جذاب است پندار و گفتار و کردار عاشقان نیک می شود  بهترین سخنان را لیلی و مجنون برزبان
مرد های عاشق ساده اند 
مرد های عاشق بلد نیستند پشت ساختمان دانشگاه شما را متقاعد به گرفتن شماره تلفنشان کنند 
مرد های عاشق وسط راهرو دانشگاه شما را از بین دوستانتان صدا می زنند و با کمی چاشنی خجالت خیلی بی پروا می گویند که دوستتان دارند 
مرد های عاشق بهانه های گرفتن جزوه و کتاب را بلد نیستند ، بلکه مرد های عاشق ساده اند 
آنقدر ساده که فردای عاشق شدنشان می روند آرایشگاه ، لباس های نو شان را می پوشند و از فردای آنروز صندلی های آخر کلاس را انتخا
❤وقتۍ گریبان عدم، با دست خلقت مۍ درید
وقتۍ ابد چشم تو را پیش از ازل مۍ آفرید
وقتۍ زمین ناز تو را در آسمانہا مۍ کشید
وقتۍ عطش طعم تو را با اشکہایم مۍ چشید
من عاشق چشمت شدم، نہ عقل بود و نہ دلۍ
چیزۍ نمۍ دانم از این دیوانگۍ و عاقلۍ
یک آن شد این عاشق شدن، دنیا همان یک لحظہ بود
آندم کہ چشمانت مرا، از عمق چشمانم ربود
وقتۍ کہ من عاشق شدم، شیطان بہ نامم سجده کرد
آدم زمینۍ تر شد و عالم بہ آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو، نہ آتشۍ و نہ گلۍ
چیزۍ نمۍ دانم از این
با باران چشمانم رابا عطر تنت دلم راسیر می کنمدلداری می دهمحال من پرسی اگرزنده ام به دمی که نفس ندمیمخزن بارانم ولیدر دلم خبر خشکسالی ستبی شک این فاجعه بار ترین خبر قرن می شودمرد عاشق از تشنگی خواهد برید.تشنه از تو سیراب از خودخواهم پریددر قعر نیستن، سوختنمی شوم ذره ای از تل خاکسترهر دلی عاشق شود می سوزددل من عاشق بود. لامصب
میگفت وقتی عاشق میشی طرفو با همه ی نقص های ریزش قبول میکنی.
نتیجه میگیریم من هیچ وقت عاشق نمیشم :)
تک تک این نقص های ریز ادمای اطرافم رو اعصابمه. کتاب نخوندن محمدحسین. جدی بودن و نخندیدن علی. تعارفات بیش از حد سید. و مکتوبيان...
 
+ حالا صبا جان اصراری هم نبود عاشق همینا بشی :|
دوستاتنا!
کشتن عاشق به جرم عاشقي دشوار نیست / هر که عاشق شد برایش سر سپردن عار نیست
میثم تمار را نازم که که میگفت این سخن / سرفرازی بهر عاشق جز فراز دار نیست
قابلیت باید انسان را که گردد سرفراز / ورنه هرسر لایق ایثار راه یار نیست
مهر آل الله را با سیم و زر نتوان خرید / کار عشق است و کار درهم و دینار نیست
گفت شاه تشنه کامان روز عاشورا چنین / سر به راه دوست دادن بهر من دشوار نیست
تشنه ام من تشنه آزادی وآزادگی / ورنه در من ذره ای از تشنگی آثار نیست
مکتب ما را شعار
عاشق زنی مشو که می‌خواند
که زیاد گوش می‌دهد
زنی که می‌نویسد
عاشق زنی مشو که فرهیخته است
افسونگر، وهم‌آگین، دیوانه
عاشق زنی مشو که می‌اندیشد
که می‌داند که داناست، که توانِ پرواز دارد
به زنی که خود را باور دارد
عاشق زنی مشو که هنگام عشق ورزیدن می‌خندد یا می‌گرید
که قادر است جسمش را به روح بدل کند
و از آن بیشتر عاشق شعر است
(اینان خطرناک‌ترین‌ها هستند)
و یا زنی که می‌تواند نیم ساعت مقابل یک نقاشی بایستد
و یا که توان زیستن بدون موسیقی را ند
گیسو رها که از قل و زنجیر می شود
چون سیل روی شانه سرازیر می شود
خوشبخت آنکه موی تو را شانه می کند
اصلا کسی که موی تو را ... پیر می شود ؟
خورشید من ! نپرس چرا کوچک است دل
دریا که شد اسیر تو ... تبخیر می شود !
دردا به حال قافله ی قلب من که باز
دارد نگات ، تیغه ی شمشیر می شود

ای کاش مثل سفره ی حاتم شود لبت
آن وقت عاشقي چو منم سیر می شود
اصلا نیاز نیست چشید از تو آدمی
با یک نگاه ِ ساده نمک گیر می شود
تا زنده ام بيا ! که در این سرزمین ِ پیر
بعد از وفات ، از همه تق
لیمو شاید فکر کنی دارم شعار می دهم اما شعارها زیبا هستند زمانی که واقعا سعی کنی به آنها عمل کنی ...
خیلی گشتم ... اما هیچ دلیلی برای نفس کشیدن جز عشق نیافتم لیمو ... و عشق همه ی چیزهای دیگر را بغل کرده بود مثل
داستان نویسی
هنر
مبهوت رهایی از دنیا شدن
لذت از طبیعت
خنداندن بچه ها و بوسیدنشان
و باید بگویم از 13 مورد خیلی بیشترند .. کارهایی که میکنی برای او ... که معشوق نگاهت کند و بگوید آری ... آری عاشقي کردی .....
و منتظر لحظه ای بمانی که جان موقتی ات را بخواه
از آن رو که عشق به تودر من استو تو دوریبا این خطر مواجهیمکه عاشق عشقم به تو شوماز آن رو که اشتیاقم به تودر من استو تو دوریبا این خطر مواجهیمکه عاشق اشتیاقم به تو شوماز آن رو که غمماز آن همه دوری اتدر من استبیم آن می رودکه عاشق غم خود شومپس فقط بایدچشم هایم را ببندمو تو را پیش روی خود بنگرمتو را ، نه عشق رانه اشتیاق ونه اندوهم راو آن گاهعاقبت این را بدانمکه نه عاشق اندوه خودنه اشتیاق خودو نه عشق خود ، به تو نیستمفقط تو را دوست دارماریش فرید
مجنون بودو یا شاید مجنون شدو یا شاید مجنون کردنشیک مجنون ساده نهیک جانی مستانهیک عاشق، که زده هفت خط ز پیمانهعاشق؟عاشق بود؟نمیدانم.و اگر عاشق، لایق بود؟نمیدانم.مجنون بودعاشق بوددیوانه شده بود.بین خودمان باشدچه معشــــــــــــــوقی را برگزیده بود ها.عاشق که شویهیچ نمی فهمیهیچ نمیگیری، در ذهنهیچ نمیخواهیهیچ میدانی؟میدانی؟میدانی؟میدانی عاشق شدن یعنی چه؟.نمیدانم.یک سوال؟کدامشان مجنون بودند؟کدامشان عاشق؟؟؟.در مغزم نگاشته اند:عشق یک طر
ای وای که رعنا تر از این باده مگر هستزیبا تر از این عشق خدا، جاده مگر هستباران شده چشمان محبت ز بيابانعاشق تر از آوازه ی حق،زاده مگر هستدریای تلاطم به کجا ریزد و دلداردر اوج رسیدن به خدا ساده مگر هستجو را تو بکاری و ز گندم بخوری شاماین حُسن خدایی ز کسی داده مگر هستعاشق بزند سجده ز عشقش به پیاپیبر عاشق الله،سجاده مگر هست
بيا مثل پیچک درهم تنیده شویم و رشد کنيم
بزرگ و بزرگ تر شویم
آنقدر بزرگ که دستمان به ماه برسد
بنشینیم روی ماه و شعر ببافیم
بيا روی ویرانه های این دنیا خوشبختی را بنا کنيم
و در لاجوردی آسمان غرق شویم
تو خوب میدانی که درآغوش آسمان رازیست
بيا آن راز را در آغوش بگیریم
.بيا جهان را لبریز از شراب زندگی بکنيم
بيا،بيا تا عاشق بمانیم :)
دنبال من می‌گردی و حاصل ندارداین موج عاشق کار با ساحل ندارد باید ببندم کوله بار رفتنم رامرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد من خام بودم، داغ دوری پخته ام کردعمری که پایت سوختم قابل ندارد من عاشقي کردم تو اما سرد گفتی:از برف اگر آدم بسازی دل ندارد باشد ولم کن باخودم تنها بمانمدیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد وقتی که حق دل نداری میهمانیمهمان که جایی حق آب و گل ندارد شاید به سرگردانی ام دنیا بخنددموجی که عاشق می‌شود ساحل ندارد #مهدی_فرجی
[آیریلیق...]
تکیه زده‌ام به چارچوب در تراس و شهر عروس شده را خیره نگاه می‌کنم. برف نه به شدت شب پیش ولی هنوز می‌بارد. نرم و بی هیاهو.
آه...چه کار عبثی است توصیف کردن، چه کار بیهوده‌ای.
[آیریلیق...]
صدایش توی گوشم می‌پیچد، محسن می‌گفت معناش یعنی جدایی، ناله عاشقي است از هجران.
[آیریلیق...]
سرما می‌پیچد توی سینه‌ام. سرفه امانم نمی‌دهد. چه کار عبثی است نالیدن عاشق از هجران دل‌بر وقتی عاشق صدایش هم بیرون نمی‌آید.
[آیریلیق...
آیریلیق...]
سرما رفته توی
می توان عاشق بود
به همین آسانی..
من خودم
چندسالی ست که عاشق هستم
عاشق برگ درخت
عاشق بوی طربناک چمن
عاشق رقص شقایق درباد
عاشق گندم شاد!
آری
میتوان عاشق بود
مردم شهر ولی میگویند
عشق یعنی رخ زیبای نگار!
عشق یعنی خلوتی با یک یار!
یابقول خواجه، عشق یعنی لحظه ی بوس و کنار!
من نمیدانم چیست 
اینکه این مردم گویند..
من نه یاری نه نگاری نه کناری دارم...
عشق را اما من،
باتمام دل خود میفهمم!
عشق یعنی رنگ زیبای انار..
 #فروغ
نمی گویم به این دیوانه بازیهام عادت کن
فقط مثل گذشته با دل تنگم رفاقت کن
گرفته جنگل تنهایی ام را درد در آغوش
بيا آتش بزن، قلبِ مرا از درد راحت کن
تویی که مثل برمودا دلم را جذب خود کردی
به عشق دخترانِ چشم رنگی هم حسادت کن
بيا و مرد باش و کمتر از آنی که می بینم
مرا با گرگهای هرزه گرد بیشه قسمت کن
دلم یخ بسته، اسکیموی شرقی، با دمِ گرمت
کمی از این دلِ یخ بسته ی قطبی حمایت کن
نیوتن گفت آری، هر عمل، عکس العمل دارد
تو هم "قانونِ دوّم شخص عاشق" را رعايت کن
بسم رب المهدی(عج)
من عاشق برگ های عاشقم
برگ هایی که خوب....
عاشق بودن برای برگ هایی که رنگ باختن
بهترین صفت است
پ.ن: من دو زمان برگ ها رو خیلی دوست دارم.اردیبهشت که معشوقه شون رو پیدا می کنن و سبز سبزن! خوشحال و شاد.و آذر...که تو راه عشق زرد میشن...رنگ می بازن...
پ.ن: اگه تا حالا برگ های پاییزی جمع نکردین باید بگم همه عمرتون رسما برفناست
پ.ن: عکس بر میگرده به یک روز عالی.با آسمون عالی تر و زمین عاشق تر....!
عاشق زنی مشو که می‌خواندکه زیاد گوش می‌دهدزنی که می‌نویسدعاشق زنی مشو که فرهیخته استافسونگر، وهم‌آگین، دیوانهعاشق زنی مشو که می‌اندیشدکه می‌داند که داناست، که توانِ پرواز داردبه زنی که خود را باور داردعاشق زنی مشو که هنگام عشق ورزیدن می‌خندد یا می‌گریدکه قادر است جسمش را به روح بدل کندو از آن بیشتر عاشق شعر است(اینان خطرناک‌ترین‌ها هستند)و یا زنی که می‌تواند نیم ساعت مقابل یک نقاشی بایستدو یا که توان زیستن بدون موسیقی را نداردزنی
1- و فکر کردم یه درخت باید حتمن عاشق بوده باشه یا یه عاشق بهش آب داده باشه یا دست کم یه روزی یه عاشقي زیرش یه نغمه ‌ی عاشقانه خونده باشه که تو زندگی بعدیش بشه بلیتی که یه عاشق رو به معشوقش می‌رسونه. زل زده بودم به بلیت توی دستم و تو همین فکرا بودم که اتوبوس پرت شد ته دره...

2- محبوب من! امروز که این نامه به دستت می‌رسد دقیق نمی‌دانم چند روز از تبعیدم می‌گذرد. ما اینجا روزها را با صدای گلوله‌ها می‌شماریم. عادت کرده‌ایم. هر روز یک گلوله... هر روز
چند شب پیش که فهمیدم تو هم به اون مهمونی دعوتی بدون هیچگونه فکری گفتم منم میام...منی که تنهایی رو خیلی دوست دارم منی که عاشق اینم خانواده همشون با هم برن جایی و من و خونه تنها شم اما وقتی فهمیدم تو هم به اون مهمونی دعوتی بدون درنگ گفتم میام. نمیدونم چی شد ولی تو رو به تنهایی ترجیح دادم اتفاقی که تا حالا تو زندگیم پیش نیومده بود...
اون شب که دیدمت هنوز تصویرت تو ذهنمه انگار توی همون لحظه یه اسکرین شات از صفحه زندگیم گرفتم و چسبوندم به صفحه ی ذهنم ...
می توان عاشق بود ،
به همین سادگی 
من خودم ،
چند سالی ست که عاشق هستم
عاشق برگ درخت 
عاشق بوی طربناک چمن
عاشق رقص شقایق در باد 
عاشق گندم شاد ...
آری 
میتوان عاشق بود 
مردم شهر ولی میگویند ، 
عشق یعنی رخ زیبای نگار !
عشق یعنی خلوتی با یک یار !
یا بقول خواجه ،
عشق یعنی لحظه ی بوس و کنار !
من نمیدانم چیست 
اینکه این مردم گویند 
من نه یاری نه نگاری نه کناری دارم 
عشق را اما من ،
با تمام دل خود میفهمم !
عشق یعنی رنگ زیبای انار 
شعر: فروغ فرخزاد 
وقتی بچه بودیم، عشق‌ها کمی افسانه‌ای‌تر بودند. یعنی یا کسی عاشق نمی‌شد یا اگر عاشق می‌شد، گویی در آسمان‌ها زندگی می‌کرد و خیلی زود زبانزد همگان می‌شد. عاشق شدن، موضوع پیش پا افتاده و عادی نبود و اگر عشقی بین دو نفر شکل می‌گرفت مقدس و رویایی بود. نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که آن عشق‌های افسانه‌ای در زمانه ما رنگ باختند و شکل‌های دیگری به خود گرفتند، اما در روزگار ما، موضوع عاشق شدن، دیگر موضوع آسمانی و نادری تلقی نمی‌شود. نه از آن جهت
"عاشق در عشق بدان پایه میرسد، که از سر مراد و خواهش خود بر می خیزد ،
وچشم بر فرمان معشوق 
می گمارد...
پس هرگاه اراده جانان آن باشد که داغ هجر و فراق بر جان وی نهد ، او در آن سوزش ، همه سازش بیند و از آن درد همه لذت می یابد.... 
و آن چیز بر جان وی خوشتر است که معشوق خوش دارد ،
علاوه بر انکه جفا با دوست کنند و کسی که پیوند محبت ندارد، نسبت بدو هرگز جفا روا ندارند..."

"صورت عاشقي همه در ذوبان و سوختن است بی خویش،
و صورت معشوقی همه کشیدن است بی کوشش"
عبهر الع
فهمیدم که من عاشق صحبت کردنم!
من عاشق کسانی هستم که وقتی می شینی باهاشون دو کلمه حرف بزنی،
پایه بودن رو توشون می بینی!
مدام به ساعت نگاه نمی کنند که بگن بسه دیگه چقدر حرف میزنی،
یه جوری نگات نمیکنند که زود حرفت رو بگو و بزن به چاک!
من عاشق اون آدمهایی هستم که وقتی یه چیزی میگی،
به حرفت فکر می کنن، و برای جواب دادن وقت و انرژی میذارن.
ایده ت رو می شنون، یه چیزی میذارن روش تحویلت میدن،
حرف زدن با این آدمها همیشه آموزنده ست.
شاید اونها هیچوقت متوجه ن
عاشق که بشوی،غرق میشوی در دریای نگاهش
گم میشوی در شب سیاه گیسوانش
سیب میچینی از سرخی لبانش
اما...امان از موقعی که دیگر روزهایت بوی بهارنارنج دستانش را ندهد..
احساس نکنی گرمای پیچک تنش را که میپیچد دور بدنت...
امان..امان از روزی که عاشق شوی و او برود...
|م.آتش|
عکس آقای خامنه ای