انشای بایه دهم صفحه83

نتایج جستجو برای عبارت :

انشای بایه دهم صفحه83

تحقیق با موضوع انشاي نماز
تحقیق با موضوع انشاي نماز، در قالب فایل word قابل ویرایش و در حجم 27 صفحه، شامل 14 انشاء ادبی زیبا در مورد نماز. نماز نردبانی برافراشته در تمام طول عمر است تا بتوان شبانه روزی چندین بار و نه تنها در ساعتی مشخص- برفرازش رفت، بی واسطه با معبود سخن گفت و ...
مقاله انشاي نماز فرمت فایل دانلودی: .rarفرمت فایل اصلی: docتعداد صفحات: 27حجم فایل: 35قیمت: 2000 تومانبخشی از متن:مقاله انشاي نماز:بخشی از متننماز راه گشوده است که خدا پیش پای بندگان گذاشته تا در هر زمین و زمان مناسب و موقعیتی – از شادی و اندوه، سختی و آسایش و ناآرامی و آرامش- شرح حال را به او باز گویند یا راه چاره را از او بجویند.نماز گفتگوی راز است و برآوردن نیاز؛ راز بزرگ بندگی و نیاز به سخن گفتن با همصحبتی که در صحبتش ملالی نیست و آنچه از همدمی ا
به نام او...
امروز دیگه غر نمیزنم:)
بسی لطف میکنم:)
عاقا این حاج آقاهه اومده بود مدرسه ، بعد از اینکه کلی صحبت کرد:|
مانیز کمی اذیت کردیم،کمی بحث کردیم،کمی خوراکی خوردیم،کمی ساکت نشستیم تا بیان عکس بگیرن:/کمی چرت زدیم ،کمی سر بر شانه ی بغل دستی گذاشتیم:)
کمی طبق همیشه غر زدیم تا بلکه زمان بگذرد:|
رسید به قسمت آخر این حاج آقاهه گفت هرکی بگه امام خمینی درباره دفاع مقدس چی گفته جایزه داره:)
یهو یه کلاس هفتمی بسی با ابهت بلند شد یه لحظه من گرخیدم :/
گفت ب
انشا درباره ضرب المثل هر که در پی کلاغ رود در خرابه منزل کند
پایه دهم صفحه۸۳ مثل نویسی.. هر که در پی کلاغ رود در خرابه منزل کند
بازنویسی مثل نویسی هر که در پی کلاغ رود در خرابه منزل کند
مقدمه: ما همیشه از آدم های اطرافمان الگو می گیریم مثل مادر و پدر که هر چه انجام دهند ما نیز از آن ها پیروی می کنیم.
تنه انشا:
الگوهای زندگی آینده ساز ما هستند اگر از الگوی درست پیروی کنیم ما را به
سمت پیروزی هدایت می کند مانند کبوتری سفید ما را به سمت سپیدی و سعادت
مهرسا بهم میگه:خاله توهنوزبچه ای،هروقت ازدواج کردی،مامان شدی؛بزرگ میشی!
بعدبالبخندنگاهم میکنه واضافه میکنه:اینقدردوست دارم زودبزرگ شم،ازدواج کنم،مامان شم ودوتابچه داشته باشم،یه پسربچه ی تپل مپل،بايه دخترلاغرِچشم آبی...
:)
واقعانمیدونم چراچشم آبی؟خوب چشم مشکی قشنگ تره که مهرسا!
مهرسا بهم میگه:خاله توهنوزبچه ای،هروقت ازدواج کردی،مامان شدی؛بزرگ میشی!
بعدبالبخندنگاهم میکنه واضافه میکنه:اینقدردوست دارم زودبزرگ شم،ازدواج کنم،مامان شم ودوتابچه داشته باشم،یه پسربچه ی تپل مپل،بايه دخترلاغرِچشم آبی...
:)
واقعانمیدونم چراچشم آبی؟خوب چشم مشکی قشنگ تره که مهرسا!
به نام خدا
الان داشتم به این فکر می کردم که بین خرداد 96 تا فروردین 97 کجا بودم. خب همین دور و اطراف یه ذره اینور اونور حداکثر. و چکار می کردم. کارای زیادی. تقریبا هیچ کار مهمی البته. 
این بود انشاي من در خصوص دلایل و ریشه های اجتماعی زنده بودن یا نبودن وبلاگستان.
باقی بقایت
ساعت نه و نیم رسیدم خابگاه.بسیارگرسنم بودم.سلفم ک بسته.اومدم ب هم اتاقیم گفتم فلانی گرسنمت چیزی نداری بخوریم گفت منم گرسنمه شام نخوردم.گفتم مگه نرفتی سلف بخوری؟
گفت غذای آشغال سلفو ایام عادی میخورم روزای خاص نه.
زنگ زد ب یکی گفت یکم بیشتربکش امیرمیم هم هست.منم مبهوت.
سریک ربع بايه قابلمه ماکارونی چرب و پرلزته دیگ اومد.
قضیه رو گرفتم.اونقدر خندیدم که نفهمیدم غذارو چتوری خوردم:)
سیاست و رفاقت رو استادشه این دوستم:))
فقط تصوراینکع ی نفرقابلمع ب
ensha shab yalda ensha yalda انشا آزاد در مورد شب یلدا انشا با مقدمه و نتیجه گیری انشا با موضوع شب یلدا انشا بامزه در مورد شب یلدا انشا پایه دهم در مورد شب یلدا انشا پایه ششم در مورد شب یلدا انشا پایه نهم در مورد شب یلدا انشا پایه هشتم در مورد شب یلدا انشا پایه هفتم در مورد شب یلدا انشا جالب با موضوع شب یلدا انشا جالب درباره شب یلدا انشا جدید و زیبا در مورد شب یلدا انشا خفقن در مورد شب یلدا انشا خنده دار در مورد شب یلدا انشا در مورد شب یلدا انشا در مورد شب یلد
اینکه چندپست قبل ابراز تنهایی وناراحتی کردمومیگم.اصلاً من جزخداهیچکیونداشتم تاحالاکه بفهمه من ُ!
اصلاً کسی شایدهیچوقت نتونه بفهمه من ُ! ازدیشب که تنهاییموبیشترحس کردم بیشترهم لطف کرد وکمک کرد!!!
من بخوام بشم جدی یه جوری میشم کسی نتونه هضم کنه عه این حَدیثا ی ِ قدیمه؟
براکسیکه دوستش دارم انقدوقت میذارم ،ازخوابم میگذرم،اما بايه حرف تاچندروزحرف نمیزنه ُ کینه به دل میگیره!
منم به آدمای زندگیم خیلی وابسته م وبرام سخته تابتونم جوری بشم که می
تو چشام نگاه میکنه واسه کاری که کردم تشکر میکنه و تو دلش بايه پوزخند میگه
چقدر احمقه
دفعه بعد بهش چیزی نمیگم اونم چیزی نمیگه تو دلش میگه چی شده دیگه اون کارو واسم نمیکنه
تو دلم میگم واسه کسی که فرق مهربونیو با حماقت نمیدونه همون بهتر که سنگدل باشی 
خدایا شر اینجور ادما رو از ما دور کن اگه واسه ازمایشه ماست خودت به ما صبر بده و کمکمون کن
دیگه خستم رو هرکی دست گذاشتیم پوچ بود
دیگه میخوام با کسایی باشم که همه بهشون میگن احمق و ساده لوح 
وای خدا ای
یه وقتای هست تو زندگی که ساکت میشی،حرف نمیزنی،اما شاد هستی،میخندی جلو بقیه،شوخی میکنی و حفظ ظاهر می کنی اما دوس نداری راجع به دل نگرانیات حرف بزنی با کسی،از درون خیلی چیزا هست که دارن اذیتت می کنند،ذهنت پراز اما واگرها و استرس و نگرانیاست اما حرف نمیزنی و فقط یک لبخند تحویل بقیه میدی.اینجور موقعا نه دیگه کتاب خوندن جواب میده،نه چای خوردن و نه سرگرمی زوری.فقط باید بذاری تا زبونت بالاخره راه بیوفته و بتونی راجع بهش حرف بزنی.اون موقع هست که دو
بايه حرکت سریع به سمتم اومدومنوبین خودشودیواراسیرکرد... دستاشودوطرف صورتم به دیوارگذاشت وخودشوبهم چسبوند. باصدای آروم ولرزونی زمزمه کردم: ـ سیمون...چی کارداری میکنی؟ +رزا امشب خیلی خواستنی شدی... دستشوبحالت نوازش روگونم کشیدو ادامه داد: +دیگه نمیتونم تحمل کنم عزیزم. بوی الکلش حالمو بدکرد.مشخص بود زیاده روی کرده.
ادامه مطلب
 دانلود
خاطره نویسی نوروزی پنجم ، خاطره نویسی  ،داستان نویسی و خاطره نویسی ،
داستان نویسی پایه، دانلود خاطره نویسی پایه ، دانلود خاطره نویسی 
دبستان ،دانلود داستان نوروزی پایه، دانلود داستان نویس ، نمونه قصه نویسی
نوروز 97 ،نمونه داستان نویسی نوروز، دانلود انشانویسی پایه ،دانلود قصه
نویسی ، نمونه داستان نویسی ، دانلود داستان خوانی، نمونه قصه نویسی، نمونه
قصه نویسی ،داستان خوانی قصه نویسی ، داستان نویسی ، خاطره نویسی پایه ،
قصه
در روزگاران قدیم مردی چشم درد گرفت و پیش دام پزشک روستا رفت که بیماریش
را مداوا کند. دام پزشک از دارویی که برای چشم درد چهارپایان و حیوانات می
زد به مرد داد. زیرا که تنها چنین دارویی  داشت برای مداوای چشم درد. دام
پزشک داروی حیوانات را در چشم مرد کشید و از بد روزگار کور شد. آن مرد از دام
پزشک شکایت کرد و پیش قاضی رفت و قاضی گفت: براین دام پزشک هیچ گناه و تاوان و
مجازاتی نیست زیرا که اگر این مرد خر نبود پیش دام پزشک نمی رفت...
مناظر طبیعی ایران : عکاسیانشاي نماز = اداره منطقهجشنواره مشکات = شهرداری = عکاسی ، موضوع : محیط زیست ، محور : آلودگی زیست محیطی
مسابقه عکاسی قرآن و آزاد = اداره
سفیر سلامت = اداره = مسابقه عکاسی " تو کل مدرسه فقط من " 
مسابقه کشوری تابش = نوشتن داستان کوتاه = مربوط به خودم نه مدرسه
تئاتر هنوز برگزار نشده!!!
.
اینا مسابقه هاییه که تا الان شرکت کردم! 
هنوز جواب هیچکدوم نیومدن..برای چندتاشون خرج هم کردم!
امیدوارم تلاشم نتیجه بده:))))
یعنی انقدر از این فیلم تعریف شنیدم که نگووووووو و نپرس....اما وقتی خودتو برای فیلم آنچنانی آماده میکنی ، بايه فیلم اونچنانی روبرو میشی....
چرا دوستش نداشتم ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
شاید چون فیلم کمدی دوست ندارم !!!!
داستان یه پسر پاکستانی که با خانوادش به آمریکا مهاجرت کرده و اونجا عاشق یه دختر آمریکایی میشه...
شوخی های فیلمش جدید و بامزه بود ولی یه جاهایی از فیلم واقعا حوصله ادم سرمیره ، پیش خودم میگفتم چرا انقدر فیلمش طولانی شده !!!!
داستان فیلم : 
komail nanjiani
با سلام پیک نوروزی ۹۷ با نام تکلیف نوروزی و خاطرات نوروزی من مخصوص بچه های کلاس اول با فعالیت های سرگرم کننده تعدادی صفحه خاطره نویسی کوتاه که بچه ها خاطرات نوروزی رو توی چند جمله بنویسن نقاشی ، رنگ امیزی ، داستان کوتاه ، جدول ، جمله نویسی تصویری و… در 19 صفحه با طراحی زیبا تمام رنگی آماده دانلود و استفاده شما می باشد
دانلود پیک نوروزی سال 97 ویژه پایه اول تا ششم

لیست داستان نویسی و خاطرات نوروزی1397
جهت دانلود روی موضوع آن کلیک نمایید

دانلود پ
عذاب دهندست . منظورم ندونستنه . اگه مربوط به یه درس باشه میشه از استاد یا معلم پرسید ، ده بار صد بار بالاخره میشه فهمید اما...
اما اگه سوالی داشته باشی و ندونی چی به چیه و تنها کسی که میتونه جوابشو بهت بگه مرده باشه ... عذاب دهندست . حالا اگه سوالت چیزی باشه که هنوز هیچ کس هیچ چیز دربارش نمیدونم از عذاب بیشتر میشه . خواب شبتو میگیره ،یه احساس مسئولیت گریبانتو میگیره و مشکل وقتی بیشتر میشه که بفهمی هیچ کس نمی خواد بدونه . نمی خواد بدونه چی میدونی ، چ
همه انشا های طنز و غیر طنز صفحه 55 مهارت های نوشتاری نهم - درس کده
darskade.ir/انشا-های-طنز-و-غیر-طنز-صفحه-55/

Translate this page
از میان موضوع های زیر یکی را برگزینید یکبار با فضای غیر طنز و یک بار با فضای طنز در باره ی آن بنویسید. ۱- تلفن همراه ۲- ربات پیشخدمت ۳-انشا درد دل یک موش آزمایشگاهی ۴-ماهی در حوض قالی ۵-سایه آدم ۴-انتقال خون ۵-کمک به همسایه ها ۶-ایستادن توی صف. برای اولین بار در سایت های فارسی برای شما انشا های صفحه ۵۵ کتاب مهارت های ...You visited this page on 12/11/17.
.
واضح و مبرهن است که ژن خوب خیلی خیلی بهتر است حتی از ثروت هم بهترتر است. البته همیشه موضوع انشا این بود که علم بهتر است یا ثروت؟ و چون مشاور مدرسه گفته در سوالات چند گزینه ای اول گزینه های غلط را حذف کنید ما هم چشم بسته علم را حذف کردیم و مسلما گزینه ی دوم باید درست باشد البته اگر گزینه پشت کار و کار و تلاش هم وجود داشت حذفشان می کردیم اما در مقابل گزینه ای مثل داشتن پدر پولدار نمی دانسیم چه کار کنیم اصغرمی گوید همه ی پولدارها بالاخره یکی از اجد
امید پسری هشت ساله است که دریک روستای پای کوه زندگی می کند. خانواده آنهاپنج نفراست. او یک خواهر و برادر دارد.
خانه آنها در یک سراشیبی کوه قرار دارد. خانه آنها از سنگ و کاهگل درست شده
است. سقف خانه از تنه درختان و چوب درست شده است و روی آن را پوشانده
اند. پنجره های خانه نور و روشنایی را به داخل منعکس می کنند. پدر
امیرکشاورز است. هنگام شخم زدن همه اعضاء خانواده به او کمک می
کنند. پدر و امیدزمین را شخم میزنند. مادر و برادرش امیر، علف های هرز را جدا
امروز امتحان نگارش داشتم. خودم رو آماده کرده بودم که برم یک انشاي ناب بنویسم و بیام. خودکارایی رو که می خواستم برداشتم و گذاشتم تو جامدادیم. لباسام رو پوشیدم واسه صبحانه هم یک املت مََشت زدم و چون زود تر آماده شده بودم اومدم پشت میزم تا کمی ذهن نویسندگیم رو گرم بندازم!! از اونجا که می دونستم موضوعات حول موضوعات کتاب هست انشا کوتاهی رو شروع به نوشتن کردم. دو سه خطی نوشته بودم، ساعت رو نگاه کردم و پدرم رو صدا کردم که دیگه راه بیفتیم بریم مدرسه. تو
× گفته بودم یه پست دارم که انشاي 5،6 سال پیشم رو نوشتم توش؟ یعنی مال همون دورانیه که اعتماد به نفس خیلی بالایی داشتم تو نوشتن. مرز کاذب رو هم رد کرده بود. :)) به هر صورت، اون پسته همونیه که می‌تونه یه تنه آمار وبلاگم رو کلی جابه‌جا کنه! وقتی تو گوگل سرچ کنی «گفتگوی چشمه و سنگ» همون لینک اول و دوم وبلاگای منن. یکیش تو بلاگ، یکیش هم مال پرشین بلاگه که تخته‌ش کردم مهاجرت کردم این‌ور. نمی‌دونم ملت چرا انقدر دنبال گفتگوی چشمه و سنگ می‌گردن :)) ولی عاد
بسیاری از دانش‌آموزان در نوشتن انشايی خوب مشکل دارند. رعایت این نکات برای نوشتن انشا و متنی خوب و منسجم حائز اهمیت است:
1- خوب فکر کردن دربارۀ موضوع مورد نظر
2- پرهیز از به کار بردن جملات طولانی
3- طرح سؤال برای موضوع و آوردن پاسخ آنها با نظم و ترتیبی منطقی
4- رعایت نشانه‌های نگارشی در مکان مناسب
5- پرهیز از به کار بردن کلمات محاوره‌ای مگر در گفت‌و‌گوی اشخاص داستان
6- رعایت تورفتگی بندها
7- دور نشدن از موضوع اصلی
8- استفاده از عناصر ادبی مانند تشخ
روز بارانی است. بوی کاه گل همه جا را پرکرده است و با عطر برگ کهنه ی بید و گل های پایه کوه در هم آمیخته است. کوچه های باریک پر است از احساس پاییز. خانه ها با سقف های کوتاه و حداکثر در دو طبقه در کنار هم قرار گ اند. پنجره های کوچک وبزرگ با درهای چوبی، همانند چشمان و دهان خانه ها جلب نظر می کنند. خانه ها ساده اند وساده تر از خانه ها درب خانه ها است. دری که با نرده درست شده است و حکایت امنیت و صمیمیت آبادی را می رساند.
پشت بام خانه ها به صورت صاف ساخته
سلام
هفته پیش این موقع برف بود الان از الودگی چشم چشو نمیبینه فردا مدارس به خاطر الودگی تعطیله
چقدر روزا تکراری چقدر خسته کننده همه فامیل داریم تصمیم میگیریم از این تهران کوفتی بریم
راستش اگه نظر منو بخوان از ایران بریم دیگه برام تحملش سخت شده
وقتی خودم یه دختر 16 ساله رو بايه دختر همسن خودم تو امریکا و اروپا مقایسه میکنم
عصبانی میشم
یه دختر با موقعیت من تو امریکا 
درسم خوبه عاشق ورزشم مشکل مالی نیست و... تقریبا همه چی اوکیه
ولی ارامش و تفریح
سلام
هفته پیش این موقع برف بود الان از الودگی چشم چشو نمیبینه فردا مدارس به خاطر الودگی تعطیله
چقدر روزا تکراری چقدر خسته کننده همه فامیل داریم تصمیم میگیریم از این تهران کوفتی بریم
راستش اگه نظر منو بخوان از ایران بریم دیگه برام تحملش سخت شده
وقتی خودم یه دختر 16 ساله رو بايه دختر همسن خودم تو امریکا و اروپا مقایسه میکنم
عصبانی میشم
یه دختر با موقعیت من تو امریکا 
درسم خوبه عاشق ورزشم مشکل مالی نیست و... تقریبا همه چی اوکیه
ولی ارامش و تفریح
وقتیکه شیفت صبح هستیم
معمولا اول از همه رفتگر های زحمتکش را میبینم که به تمییز کردن جاده های شهر مشغولند
و همینطور که جلوتر میروم با مغازه دار هایی که تازه مغازه را باز کرده اند
و مشغول به تمیز کردن مغازه و وسایل خود هستند را میبینم
و همینظور که به راه خود ادامه میدهم به سوی مدرسه
مکان بعدی که سر راهم است قبل از رسیدن به کنار ان بوی ان حس میشود
و ادم میفهمد که این نزدیکیها نانوایی وجود دارد
نان داغ و تازه خیلی لذیذ و خوشمزه است
همینطور که در را
مرجان جانقربان - در برندسازی علم مهم است یا پول؟؟؟مرداد ۱۳۹۶ / ۱۵ | بدون نظرموضوع انشاي رایج در زمانهای نه چندان دور تحت عنوان ” در زندگی علم بهتر است یا ثروت؟ ” پاسخ معمولا علم بود. اما در حال حاضر به احتمال زیاد پاسخ ها پول خواهد بود!! آیا در برندسازی هم این موضوع درست است؟ بگذریم که این سوال از اساس اشتباه است و در ادامه دلیل آن را توضیح خواهیم داد. اما می تواند سرآغاز خوبی برای شروع مباحث ارزشمند در مورد برندسازی محسوب شود.http://www.ertebatemrooz.ir/%D8
انشا کمک به همسایه ها به صورت طنز و غیر طنز - درس کده
darskade.ir/انشا-کمک-به-همسایه-ها/
Translate this page
در این مطلب از سایت درس کده برای شما انشاي کمک به همسایه ها که در صفحه ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم خاسته شده را آماده کرده ایم. نام انشا: کمک به همسایه. سبک انشا: طنز و غیر طنز. نام انشا به انگلیسی: Helping neighbors. صفحه: ۵۵ کتاب مهارت های نوشتاری نهم. انشا درباره کمک به همسایه ها بصورت طنز و غیر طنز: یکی از بهترین و ...

انشاي کمک به همسایه طنز و غیر طنز صفحه 55 - د
فیل و فنجون چه ربطی به هم دارن ؟ فیل تو فنجون جا میشه ؟ فیل و ترجیح می دید یا فنجون ؟
خب خب خب انقدر فسفر سوزی نکنید خودم جواب میدم ….
فیل و فنجون چه ربطی به هم دارن بر میگرده به سالهای گذشته  که یه فیل
به دنیا اومد موقعه ی اسم گذاری بود که یه فنجون افتاد و شکست  هیچی دیگه
اسمه فیله شد فنجون.
حالا ربط بین فیل و فنجون رو فهمیدید نوبت به این می رسه که فیل تو فنجون جا میشه یا نه ؟
اینم بر میگرده به دوسه سال بعد از
اون سالی که فنجون بدنیا اومد. فنجون ق
زینننننننننگ زینگگگگگگگ-اه دگورت چیه این موقع زنگ می زنی گوشام کر شد
با عصبانیت از جام بلند شدم که یهو
-اخ........ای ای یعنی امروز روز بد شانسیمه شانس که ندارم یعنی بیاید روز تعطیلم عذاب بکشم خوبه از فردا باید برم دانشگاه
-ارام چیه بلند بلند حرف میزنی دختر انگاری خل شدی رفت
وای خاک توسرم ازون موقع بلند حرف می زدم خوب شد بقیشو بلند نگفتم
مگه بقیش چی بود
روتخت نشستم و رفتم تورویا 
هیچی مثلا فکر کن من که دارم میرم دانشگاه یهو یه پسره باماشینش بزنه ب
روزی در روستایی برف خیلی خیلی خیلی زیادی آمده بود. برف بر تن همه جا جامه
سفید پوشانده بود. صبح آن روز همه مردم تصمیم گرفتند که پشت بام کوچکی که
خداوند با قلم سفید آن جا را رنگ کرده بود را با پاک کن (پارو) پاک کنند.
کار
همه روستاییان به راحتی تمام شد ولی یک نفر در روستا بود که حرص و طمع
زیادی به مال دنیا داشت و مانند آهن ربایی بود که به جای جذب شدن طرف فلز سمت
پول می رفت.
آن مرد پشت بامش آنقدر بزرگ بود که نمی توانست پشت بامش را پارو
کند. آن مرد هم ک
 
 
دقیقا نمی دانم این شوق نوشتن از کی در من به وجود آمد.
یادم است دوران راهنمایی که بودم، برخی از موضوع های نگارش را که احتمال می دادم سوال امتحان باشد، مثلا در مورد بهار، تابستان، پاییز و زمستان به خواهرم می دادم و او هم چند خطی در مورد هرکدام برایم می نوشت و من آنها را حفظ می کردم تا حداقل سر جلسه ی امتحان، آن چهار نمره ی نگارش را بگیرم.
هر چه قدر در درس ریاضی خوب بودم، انشايم افتضاح بود. خواهرم نقطه ی مقابل من بود.
من و خواهرم معلم انشاي مشترک
باسمه تعالی
حال که تصمیم گ ام نوشته هایم را در وبلاگی جمع آوری کنم، دوست دارم یادی کنم از معلم هایم در زمینه ادبیات از آغاز تا کنون.
در آغاز که زبان از مادر آموختم و در دامان مدرسه خوبی چون علوی و در جوار معلمی نیک چون استاد بلوچ نژاد نوشتن را آموختم.
جلوتر که بروم معلم های ادبیاتم همان پدر کلاس ها بودند تا رسیدم به ششم و با معلمی خاص و البته مؤثر به نام استاد سید کمال الدین علی عادل آشنا شدم. معلمی با موهای سفید اما با حدود چهل سال سن! انتشا
عکس آقای خامنه ای