آلفردپدربزرگفیوریوسا

نتایج جستجو برای عبارت :

آلفردپدربزرگفیوریوسا

پدر بزرگ (پیرمرد مهمون خونه ی ما) رو به من :
دخترم تو وقتی وضو میگیری چی میگی ؟
من : بسم الله رو  میگم و وضو میگیرم دیگه :))
پدربزرگ‌ : 
یعنی پدرت نگفته چی باید بگی چی نگی ؟!
من : نه :|:)
پدربزرگ شروع به آموزش درس  یادگیری وضو با اذکار و دعاهای هنگام وضو با زبان (سختِ ) عربی نمود !
پدربزرگ رو به من : دخترم یاد گرفتی حالا !؟
من : بله تشکر :|| پدربزرگ اگر یاد میگرفتم که الان دانشجوی ممتاز شریف بودم :|
نه اینکه اینجا باشم والا :| 
سجاد و محمد مهدی بزرگترین نوه های پدربزرگ و مادربزرگ هستن . که شب یلدا مثل بقیه بچه ها اومده بودن خونه پدربزرگعکس ابوالفضل ، کوچکترین نوه پدربزرگ و مادربزرگ تاکنون . از سمت راست : کیان و کیانا نوه های دوقولوی پدربزرگ و مادربزرگ . ابوالفضل هم اومده نشسته و با پسر عمه و دختر عمه اش عکس یادگاری گ این هم کیان و ابوالفضل که اومدن روی پای پدربزرگ نشستن این هم عکس از سفره یلدای سال 1396 / خونه پدربزرگ و مادربزرگ همه بچه ها و نوه ها در کنار پدربزرگ و م
دنیا همین است و چرخ گردون با دنیا بازی می‌کند. دنیا بازیست؛ می‌توان شکوه کرد یا چیزی نگفت. آدمی احساسی است و این شکوه‌ها را می‌توان در زیباترین حالت بیان کرد. دنیای ما دنیای خوف و رجاست. دنیای بیم و امید و اگر چنین نبود دیگر اسمش دنیا نبود. پدربزرگ می‌میرد. ولی نباید خیلی هم نگران باشد. پدربزرگ مسئول زندگی خویش است. پدربزرگ فقط موقعیت و فرصت پدید می‌آورد و الباقی قصه با اولاد است...
پایان سه‌گانه‌ی پدربزرگ خوب، سه ساعت پس از نیمه شب، همچون
انسان چگونه می‌تواندسرنوشتش را تغییر دهد؟آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند! حتما می‌دانید که نوبل مخترع دینامیت است. زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، رومه‌ها اشتباها فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح رومه‌ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ ‌آورترین سلاح بشری مرد!" آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر ک
به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی :کتاب پدربزرگ ها و کتاب احساس های خوب  جمع خوانی شد .
((کتاب پدربزرگ ها و کتاب احساس های خوب)) نوشته تاد پار در کتابخانه شهید محمد قمری جمع خوانی شد . این کتاب توسط شقایق خوش نشین ترجمه شده و شهر قلم آن را منتشر کرده است .
آلفرد آدلر، روانشناس مشهور اتریشى، به بیماران اندوهگین خود مى‌گفت :
 
" اگر از این نسخه پیروى کنید ظرف 14 روز معالجه خواهید شد ، هر روز فکر کنید چطور مى‌توانید یک نفر دیگر را خوشحال کنید. زیرا اندیشه خوشحال کردن دیگران ما را از تفکر درباره خودمان باز مى‌دارد و بزرگترین عامل نگرانى ترس و اندوه اندیشیدن درباره خود است. شادمانى انسان و شادمانى دیگران به یکدیگر وابسته است ...! "
|طبیعت انسان|
|آلفرد آدلر|
یک پدربزرگ خوب کسیه که پیش از مرگش ثروتش رو تقسیم کنه.
یک پادشاه خوب کسیه که پیش از پایان حکومتش، قدرت رو تقسیم کنه
و شاهزاده‌ها رو برای حکومت کردن آموزش بده
برای یک پادشاه خوب، دستاورد‌های حکومت‌ شاهزاده‌ها شیرین تر از حکومت خودشه
درست مثل شیرینی احساس یک مادربزرگ پیر از ثمره‌ی درختی که کاشته
مادربزرگی که زیاد یاد مرگ می‌افته...
مکس عزیز! زندگی واقعا بیرحمه... واقعا...
این نوشته های کوفتی رو باید وقتی بخونم که دقیقا اسفنده... دوهفته دیگه میشه یه‌سال از وقتی اون متنو نوشته م... حال و هوای اونروزها... حال و هوای دوست داشتن های اونروزهام... میترسم مکس! میترسم... این یه نشونه از غیب نیست که نباید خیلی به آلفرد اعتماد کرد؟! زندگی بیرحمه مکس... واقعا بیرحم... امشب درمورد آلفرد کلی سوال از خودم پرسیدم... بعد گفتم چرا یه ادم باید انقدر به فکرت نفوذ کنه؟!.. میدونی نباید اینطور باشه... اما
ما که خبر نداریم، اما بزرگ‌ترها می‌گفتند ریشه این کینه، بر می‌گردد به حدود صد سال قبل. یعنی به دوران نوجوانی پدربزرگ‌های‌مان.
این طور که پدر می‌گفت، در آن ایام، پدربزرگ ما با برادرش بر سر
قطعه‌ای زمین درگیر می‌شوند. یک درگیری خیلی کوچک که شاید پادرمیانی
بزرگ‌ترها می‌توانست آن را در نطفه خفه کند و دو برادر از هم دلخوری نداشته
باشند و زندگی خوش و راحتی را در کنار همدیگر بگذرانند و باعث تداوم این
کینه در نسل‌های بعدی هم نشوند. اما این ط
       دانلود کتاب پنج گانگستر از آلفرد هیچکاک                                                     
نام کتاب: پنج گانگستر

نویسنده: آلفرد هیچکاک

مترجم: هدایت
زبان: فارسی
تعداد صفحات: ۱۷۸ صفحه
فرمت: PDF

حجم: ۱٫۲۸ مگابایت
سر آلفرد جوزف هیچکاک کارگردانی بریتانیایی بود که فعالیت عمده‌اش را در
ایالات متحده آمریکا انجام داد. نوشتن و گفتن از کسی که شهره به “استاد
تعلیق “در سینما است کار آسانی نیست. واقعا جسارت می خواهد نوشتن از “آلفرد
هیچ
پدربزرگ مرد ... بخش بزرگی از خاطرات ،پشت گرمی، آرامش و قوت قلب زندگی من ، با این یک جمله به پایان رسید ! پدر بزرگ مرد و حالا دیگه همه چیز واقعا تاریکه . پدربزرگ با تمام عشقی که به زندگی داشت ، صبح شنبه موقعی که من پیشش بودم وقت خوردن صبحانه ، بعد از اخرین لبخندی که به من زد ، سطح هوشیاریش پایین و پایین تر اومد.بی رمق شدن ، صداش کردم که ببرمتون روی تخت ؟؟ جواب نمیداد ... من رو نگاه میکرد اما متوجه ی حرفم نمیشد . هر ثانیه میشد بدتر شدن حال پدر بزرگ رو اح
مادربزرگ جان تعریف میکنه که زمان شاه تازه ازدواج کرده بوده و بچه ها هم کوچیک بودن و مثله الان نبود و از پدربزرگ جان مرحوم میترسید و اینا۰خلاصه میگه یه روش تبلیغاتی برای اینکه مردم رو عادت بدن که به جای شست و شوی همه چی !!!با صابون گنده ها :))) از فابر استفاده کنن این بود که یه ماشین میومد از سر نبش کوچه ها گاز میداد یهو ترمز میکرد و دم هر خونه که می ایستاد به اون خونه یه بسته فابر بزرگ اندازه سه چهار برابر فابر های کوچک امروزی میدادن و مقدار ۳۰، ۴۰
بعضی از خاطرات و روزها در زندگی ما وجود دارد که دوست داریم
بارها و بارها تکرار شوند تا مزه ی شیرین و قشنگ آن دوباره زیر زبان ما
بیایدو با تکرار ان لبخند اشنایی بر لب هایمان تداعی شود.
روزی را که دوست دارم تکرار شودروزی است که مادربزرگ به همراه پدربزرگ
به سفرزیارتی کربلا رفتندو در خانه ی مادربزرگ شوروحال زیبایی وجودداشت که
همه درحال تکاپوبرای سامان دهی کارها و درست و به موقع انجام شدن کارها
بودندوهمه ی فامیل و اشنا همراه دسته گل به استقبال
بعضی از خاطرات و روزها در زندگی ما وجود دارد که دوست داریم
بارها و بارها تکرار شوندتا مزه ی شیرین و قشنگ ان دوباره زیر زبان ما
بیایدو با تکرار ان لبخند اشنایی بر لب هایمان تداعی شود.
روزی را که دوست دارم تکرار شودروزی است که مادربزرگ به همراه پدربزرگ
به سفرزیارتی کربلا رفتندو در خانه ی مادربزرگ شوروحال زیبایی وجودداشت که
همه درحال تکاپوبرای سامان دهی کارها و درست و به موقع انجام شدن کارها
بودندوهمه ی فامیل و اشنا همراه دسته گل به استقبال
 کتاب مرد شماره یک از آلفرد هیچکاک

 
نام کتاب: مرد شماره یک
نویسنده:  آلفرد هیچکاک
مترجم: حسن خزائل
مجموعه: ساعت فاجعه
انتشارات: دبیر
سال نشر: ۱۳۹۲
زبان: فارسی
تعداد صفحات: ۱۴۸ صفحه
فرمت: PDF
حجم: ۱٫۸۳ مگابایت
معرفی کتاب

آلفرد هیچکاک فیلمسازی که نامش با سینمای تعلیق و
دلهره گره خورده است، از جوانی در کنار فعالیت های سینمایی خود به نویسندگی
در زمینه های پلیسی و جنایی می پرداخت. او از سال ۱۹۵۵ که تهیه ی مجموعه
تلویزیونی “آلفرد هیچکاک تقدیم می
نمی‌دانم کجا خواندم، شاید هم از کسی شنیدم که مرده‌ها به سمت شمال می‌روند. انگار ناگهان صدایی ناشنیدنی را می‌شنوند؛ شاید صدای زنگ، یا بانگ انفجاری عظیم، یا صدایی که نامشان را می‌خواند. در یک آن هرچه در دست دارند بر زمین می‌گذارند، رو به هر کجا دارند برمی‌گردند و رو به شمال می‌کنند. می‌روند و می‌روند؛ رفتنی بی‌توقف، رفتنی بی‌بازگشت. 
پدربزرگم آن بانگ را در بهار 81 شنید. آخرین بار دوهفته پیش از رفتنش او را دیدم. شبی تاریک بود. از ما -دو کود
بسم اللهیک. اگر درست یادم باشد، نوروز 82 بود. آن سالها نوروز مصادف بود با ماه محرم و صفر. چند ماه بود که پدربزرگ به رحمت خدا بود و شاید در همین چند ماه، بی بی خیلی بزرگتر شده بود و دیگر "بزرگ" خانه بود... ایام تعطیلات نوروز را رفتم روستایمان. حرمت محرم آن قدر بود که نوروز را از "عید" بودن در آورد. قرار بود روز اول فروردین را برویم سر خاک پدربزرگ. بی بی گفت وقتی با آشناها روبرو می شوید نگویید "عیدتان مبارک"؛ بگویید "سال نو مبارک" یا "سال خوبی داشته
 دانلودکتاب هیچکس ان طرف خط نیست

 
نام کتاب: هیچکس آنطرف خط نیست
نویسنده: آلفرد هیچکاک
مترجم: کامران سلحشور
مجموعه: داستانهای هیجان انگیز آلفرد هیچکاک
انتشارات: اروند
سال نشر: ۱۳۷۳
زبان: فارسی
تعداد صفحات: ۲۶ صفحه
فرمت: PDF
دانلود کتاب با لینک مستقیم
حجم: ۴۳۸ کیلوبایت
از  همان  ناب های  قدیمی لطفا ...!
 
 
دلم از همان عشق های ناب و قدیمی میخواهد؛ از همان هایی که بعد از داشتن نوه و نتیجه باز هم پایدار است میان پدربزرگ و مادربزرگ !
برق چشمان پدر بزرگ زمانی که مادربزرگ را میبیند که اینطور می گوید .
میدانی همیشه به حال مادربزرگ غبطه میخورم که دلباخته ای چون پدربزرگ دارد .
پدربزرگ عاشق گیسوان به هم تنیده ی مادربزرگ است .
خودم بارها لحظه هایی را شکار کرده ام که پدربزرگ غرق در نگاه مادربزرگ و مادربزرگ سرمه به دست چشما
➖ داستان کوتاهی از آلفرد هیچکاک ➖
داستان طنز ((کی به کیه؟))اولین بار در دسامبر١٩٢٠ در رومه ی هنلی تلگراف منتشر شد.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
جیم گفت:((پیشنهادی که براتون دارم معرکه ست))
و ما خمیازه کشیدیم.
جیم تهیه کننده ی تأتر آماتور محله مان بود،و بجز این توضیح،چیز دیگری در توانم نیست تا بگویم.جیم دوبرابر من است.
((در نمایش بعدی،هرکدوم از شما سه تا خودشو به جای دیگری جا می زنه!))
نفسم در سینه حبس شد.
رو به من کرد و گفت:((تو،بیل.))و به سید اشاره کرد:((این
اجازه پدر (یا پدر بزرگ پدری) در ازدواج دکتر باکره لازم است. بطور کلی اگر پدر بی جهت با ازدواج مخالفت کند ؛ دختر میتواند مردی که تصمیم به ازدواج با او را دارد بطور کامل از نظر سن ، شغل ، سلامت جسمی ، مهریه و... به دادگاه معرفی کندقاضی نیز پس از بررسی ، مجوز ازدواج دختر را صادر میکند. اجازه پدربزرگ پدریِ دختر ، در صورتی نیاز است که پدرِ دختر مفقود و یا فوت کرده باشد.
در مواردی دختر برای ازدواج نیاز به اجازه کسی ندارد ؛ ماننده زنده نبودن پدر یا پدر بز
تاحالا به این موضوع فک کردی که ۵۰ سال دیگه ، داستان آشنایی با عشقتو چه طوری برا نوه ات تعریف میکنی ؟ اگه نمیدونی، حتما این مطلبو بخون 
قدیما، پدربزرگ ها و مادربزرگ ها پیش نوه ها می نشستن، گل میگفتن و گل میشنیدن ! و از خاطرات شیرین سال های قدیم تعریف میکردن و اگه جاش بود، نحوه آشناییشون باهمدیگه رو هم میگفتن . 
اما حالا چی ! بزرگتر ها خصوصا پدربزرگ و مادربزرگا به خاطر اینکه از عرصه رقابت عقب نمونن، حرکت هایی میزنن در حد تیم ملی !
داستان از این قر
تاحالا به این موضوع فک کردی که ۵۰ سال دیگه ، داستان آشنایی با عشقتو چه طوری برا نوه ات تعریف میکنی ؟ اگه نمیدونی، حتما این مطلبو بخون 
قدیما، پدربزرگ ها و مادربزرگ ها پیش نوه ها می نشستن، گل میگفتن و گل میشنیدن ! و از خاطرات شیرین سال های قدیم تعریف میکردن و اگه جاش بود، نحوه آشناییشون باهمدیگه رو هم میگفتن . 
اما حالا چی ! بزرگتر ها خصوصا پدربزرگ و مادربزرگا به خاطر اینکه از عرصه رقابت عقب نمونن، حرکت هایی میزنن در حد تیم ملی !
داستان از این قر
به مامان میگم: بابا قند شکن داره ها، هر روز داره تو تلگرام پست میذاره...
میگه: نه دختر، پرسیدم ازش، میگه یه اپ دارم، اگه خرگوش بدود تلگرام میاد، بایستد، نمیره تو :-|
با تشکر از عزیزان برادر برای آشنایی پدربزرگ ها و مادربزرگ ها در گستره سنی ۶٠ و ٧٠ سال با مفهوم پشت درهای بسته :-/
نرماند هاجز شما مفتخر به دریافت نشان شجاعت از جان اف کندی رئیس جمهور وقت ایالات متحده آمریکا به دلیل حضور در جنگ ویتنام هستید. شجاعت‌ شما باعث شد ما امروز در آرامش زندگی کنیم و این را هرگز فراموش نخواهیم کرد. امضاء. جان اف. کندی حقیقت این بود در کنار تمام مدال‌های افتخار پدربزرگ این یک لوح یادبود خیلی عجیب و غریب بود. همیشه وقتی در مورد جنگ از او می‌پرسیدم چیزهای مبهمی می‌گفت و بیشتر خاطراتش در خاک آمریکا بود. در مناطق کوهستانی کنتاکی و لوئ
«پدر بزرگ از پشت قفسه ها بیرون آمد و به گوشواره ای زیبا و گران بها که من طراحی کرده بودم و ساخته بودم اشاره کرد. خوشحال شدم 
که آن را برای ریحانه انتخاب کرده بود؛ هر چند بعید می دیدم که مادرش زیربار قیمت آن برود.گوشواره را بیرون آوردم و به پدربزرگ دادم.
 طراحی و ساخت این گوشواره، کار هاشم است. حرف ندارد!مادر ریحانه گوشواره ها را گرفت و ورانداز کرد.
 قشنگند، ولی ما چیزی ارزان قیمت می خواهیم.مادر ریحانه گوشواره ها را روی مخمل گذاشت. با نگاهش گوشو
 شب باشکوهی بود.
شصتمین سالگرد ازدواج پدربزرگ و مادربزرگم رو جشن گرفتیم! به
قدری همدیگر رو دوست داشتن که زبانزد خاص و عام بودن. از وقتی یادمه
پدربزرگ واسه مادربزرگم مجنون بود و مادربزرگم لیلی! این عشق آسمونی و زیبا
تو زندگی تمام بچه‌ها  و نوه‌ها هم اثر مثبت گذاشته بود و به همه‌مون ثابت
شده بود که عشق واقعی افسانه و توهم نیست. همه دور هم جمع بودیم و راجع به
مسائل مختلف صحبت می‌کردیم... اما در این میان چیزی بود که منو آزار
می‌داد! از نگاه‌ه
دیشب وقتی پدربزرگ بعد از خوردن شام ، دست به دعا شد و در آخر دعای رحمت خوند و برای مادر فاتحه خوند 
بغضم ترکید و دروغه اگر نگم موی دستم سیخ نشد  !( موی دستم کاملا سیخ شد)
در همون حال مادر رو در کنار خودم حس کردم که داره به همه مون لبخند میزنه ! 
لبخندی از روی رضایت لبخندی از روی مهر ، لبخند‌ی از روی خوشحالی .
اینکه دیشب  سر سفره در کنار تمام اعضای خانواده مادر نیز  بود خیلی خوشحال شدم. 
اینکه وقتی  پدر بزرگ به احترام (پدر) دوماد بزرگتر دعای زیر لب خ
مکس باید اینارو برات تعریف کنم تا یادمون بمونهآلفرد بهم گفت اگ برام ضرره بیخیال شم
گفتم بیخیال میشم اما باید بدونه که خودم اجازه دادم، گفتم بیخیال آدما شدن تو تخصصمه و اگه بیخیالش نشدم خودم اینو خواستم
بهم گفت حتی منت‌هاتم قشنگه...
این جمله‌های شیرین هر آدمی رو از پا نمیندازه مکس؟
و بعد اگ بفهمی تمامِ تمام چت هارو تو این یک سال و اندی نگه داشته درحالیکه من بارها دیلیت‌اکانت داده بودم... 
مکس برام باور نکردنی بود
همه چیز
ولی از پا نمیوفتم
تمو
البته که میشه گفت : نه اون ن. اون همیشه روی اون صندلی میشست یا تو این دو سال، با اینکه مریض بود ولی بود. میشه انکار کرد. البته واقعیت اینه که باور کردن و اینکه پدربزرگ من با چشم های تیله ای دیگه نیست، سخته. جدن سخته مثلا بری خونشون و نباشه.و امروز، چهلمین روز از باور نکردنِ رفتنِ مردِ بزرگه.*اگه لطف کنید فاتحه ای بخونید براشون، بزرگترین لطف ممکنه در حقم.
انیمیشن coco تلنگر خوبی بود برای زندگی های امروز که ما را از خانواده دور کرده است.
دور همی هایی که مدتهاست به تاریخ پیوسته و اجداد و نیاکانی که ازشون غافل شده ایم.
خاطرات کودکی ما کنار مادربزرگ و پدربزرگ سپری شد و از یک سنی فاصله ها زیاد...
...
ایام نزدیک عید نوروزه و پیشنهاد می کنم حتما این انیمیشن زیبا و پر احساس و قشنگ رو در کنار خانواده بارها و بارها نگاه کنید.
...
تحقیق درباره جابجایی قاره ها

در اوایل قرن بیستم نظریه ای به نام جابه
جایی قاره ها توسط آلفرد وگنر، هواشناس و زمین فیزیکدان آلمانی عنوان شد که
با نظریه های قبلی در مورد ثابت بودن وضعیت قاره ها و اقیانوسها، تضاد
داشت . به همین سبب هم، این نظریه در ابتدا با شک و تردید تلقی شد و عده ای
حتی آن را به مسخره گرفتند!

ادامه مطلب
یه شخصیت جدید دارم 
نمیدونم از رو کودوم فیلم براش اسم بزارم
ویژگی خاصی نداره غیر از اینکه بچه‌س و سفته
فک کنم "کلی جنسن" براش مناسب باشه (درحالیکه ذهنم داره تو بقیه فیلما میچرخه)
هوم میخاستم حرف بزنم حرفم نمیاد
کلی رفیق خوبیه 
هوامو داره
آلفرد معتقده اون فک میکنه از من بهتره
اوم عاره راس میگه چون کلی بچه‌س
من ازش ناراحت نمیشم و خیلیم دوسش دارم
و فک کنم اونم منو دوس داره
حتی اگ ده روز از من کوچیکتر باشه و از تمام پسرایی که دیدم بزرگتر باشه و تف
یه شخصیت جدید دارم 
نمیدونم از رو کودوم فیلم براش اسم بزارم
ویژگی خاصی نداره غیر از اینکه بچه‌س و سفته
فک کنم "کلی جنسن" براش مناسب باشه (درحالیکه ذهنم داره تو بقیه فیلما میچرخه)
هوم میخاستم حرف بزنم حرفم نمیاد
کلی رفیق خوبیه 
هوامو داره
آلفرد معتقده اون فک میکنه از من بهتره
اوم عاره راس میگه چون کلی بچه‌س
من ازش ناراحت نمیشم و خیلیم دوسش دارم
و فک کنم اونم منو دوس داره
حتی اگ ده روز از من کوچیکتر باشه و از تمام پسرایی که دیدم بزرگتر باشه و تف
ئاڵفرێد ئادلێر دەڵێت:
هەموو ڕۆژێ بیرکەنەوە چۆن دەتوانن کەسێ دیکە کەیف خۆش کەن چونکە ئەندیشەی کەیف خۆش کردنی کەسەکان ئێمە لە بیر کردنەوە لە خۆمان دەپارێزێ و گەورەترین هۆی ترس و ناکۆکیمان بیر کردنەوە لە خۆمانە.
خۆشی مرۆڤەکان لەگەڵ خۆشی کەسەکان پەیوەندی هەیە.
ئەرەستوو بەم شێوەی هەڵسوکەوتە دەڵێ (منەمنی ڕۆشەنگەرانە) خێر خوازی،هاوڕێیەتی ، ئەوین ،ئەمانە تایبەتمەندیەکانی مرۆڤە.
پێویست ناکات مەسڵەحەت ناسێکی کۆمەڵگا بن کە بتوانن ئالەمێکی باشت
هنوز هم مثل سال‌های قبل، ساری باران می‌بارد. هنوز کسی زیر باران نمی‌رود؛ چترش را نمی‌بندد. هنوز هم آن صندلی که اولین‌بار او را بر روی آن دیدم غمگین‌ترین نقطه‌ی دانش‌گاست. هنوز هم مردم از ارزانی‌ای حرف می‌زنند که دوران شاه بود و شاید دیگر تکرار نشود. هنوز هم شب نشده چراغ‌های خیابان‌ها روشن می‌شود و هنوز کسی نمی‌داند که چطور فاصله‌ای بسیار دور، بین دو نفر که نزدیک هم زندگی می‌کنند باز می‌شود. هنوز همه چیز مثل قبل است؛ فقط گوش پدربزرگ
عکس آقای خامنه ای